officiating

[ایالات متحده]/əˈfɪʃieɪtɪŋ/
[بریتانیا]/əˈfɪʃieɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. انجام وظایف یک دفتر یا نقش؛ ریاست بر یک مراسم مذهبی

عبارات و ترکیب‌ها

officiating ceremony

آیین افتتاح

officiating judge

داور برگزار کننده

officiating minister

وزیر برگزار کننده

officiating officer

مسئول برگزار کننده

officiating staff

پرسنل برگزار کننده

officiating role

نقش برگزار کننده

officiating team

تیم برگزار کننده

officiating duties

وظایف برگزار کننده

officiating event

رویداد برگزار شده

officiating authority

مرجع برگزار کننده

جملات نمونه

the officiating minister gave a heartfelt speech.

وزیر برگزار کننده، سخنرانی صمیمانه ای ارائه داد.

he was officiating the wedding ceremony in the park.

او مراسم عروسی را در پارک برگزار می کرد.

the officiating referee made a controversial call.

داور برگزار کننده، تصمیمی جنجالی گرفت.

she is officiating at the charity event this weekend.

او این آخر هفته در رویداد خیریه برگزار کننده است.

the officiating judge announced the verdict.

قاضی برگزار کننده، حکم را اعلام کرد.

they are officiating the tournament this year.

آنها امسال تورنمنت را برگزار می کنند.

the officiating officer led the ceremony with dignity.

مسئول برگزار کننده با وقار، مراسم را رهبری کرد.

he has experience officiating various types of events.

او تجربه برگزاری انواع مختلف رویدادها را دارد.

the officiating priest blessed the couple.

کشیش برگزار کننده، زوج را دعا کرد.

she is officiating a panel discussion at the conference.

او یک بحث و تبادل نظر در کنفرانس برگزار می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید