oiling

[ایالات متحده]/ˈɔɪlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɔɪlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. روغن روانکننده; روش اعمال روغن

عبارات و ترکیب‌ها

oiling machine

ماشین روغن‌کاری

oiling process

فرآیند روغن‌کاری

oiling system

سیستم روغن‌کاری

oiling schedule

برنامه زمان‌بندی روغن‌کاری

oiling technique

تکنیک روغن‌کاری

oiling tool

ابزار روغن‌کاری

oiling point

نقطه روغن‌کاری

oiling method

روش روغن‌کاری

oiling frequency

تعداد دفعات روغن‌کاری

oiling unit

واحد روغن‌کاری

جملات نمونه

oiling the machine regularly can prolong its lifespan.

روغن‌کاری منظم دستگاه می‌تواند عمر آن را طولانی‌تر کند.

he is responsible for oiling the equipment every week.

او مسئولیت روغن‌کاری تجهیزات را هر هفته دارد.

oiling the hinges will make the door open more smoothly.

روغن‌کاری لولاها باعث می‌شود درب روان‌تر باز شود.

she learned the importance of oiling her bike chain.

او اهمیت روغن‌کاری زنجیر دوچرخه خود را متوجه شد.

oiling the wooden furniture can enhance its shine.

روغن‌کاری مبلمان چوبی می‌تواند درخشندگی آن را افزایش دهد.

he forgot to do the oiling before the big race.

او قبل از مسابقه بزرگ فراموش کرد که روغن‌کاری را انجام دهد.

proper oiling is essential for maintaining engine performance.

روغن‌کاری مناسب برای حفظ عملکرد موتور ضروری است.

she enjoys oiling her antique tools to keep them in good condition.

او از روغن‌کاری ابزارهای قدیمی خود برای حفظ آنها در شرایط خوب لذت می‌برد.

oiling the gears will reduce friction and wear.

روغن‌کاری چرخ‌دندها باعث کاهش اصطکاک و سایش می‌شود.

he spent the afternoon oiling the old machinery in the workshop.

او بعد از ظهر را در روغن‌کاری ماشین‌آلات قدیمی در کارگاه گذراند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید