olympics

[ایالات متحده]/əˈlɪmpɪks/
[بریتانیا]/əˈlɪmpɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رویداد ورزشی بین‌المللی که هر چهار سال یک بار برگزار می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

summer olympics

بازی‌های المپیک تابستانی

winter olympics

بازی‌های المپیک زمستانی

olympics medal

مدال المپیک

olympics games

بازی‌های المپیک

olympics host

میزبان المپیک

olympics torch

شعله المپیک

olympics spirit

روح المپیک

olympics committee

کمیته المپیک

olympics athlete

ورزشکار المپیک

olympics opening

افتتاحیه المپیک

جملات نمونه

the olympics bring together athletes from around the world.

المپیک ورزشکارانی را از سراسر جهان گرد هم می آورد.

many countries compete fiercely in the olympics.

کشورهای بسیاری به شدت در المپیک با یکدیگر رقابت می کنند.

the olympics are held every four years.

المپیک هر چهار سال یکبار برگزار می شود.

winning a medal at the olympics is a dream for many athletes.

برنده شدن مدال در المپیک رویای بسیاری از ورزشکاران است.

the olympics promote peace and unity among nations.

المپیک صلح و وحدت را در میان ملت ها ترویج می کند.

she trained hard for the olympics.

او برای المپیک سخت تمرین کرد.

the opening ceremony of the olympics is always spectacular.

آیین افتتاحیه المپیک همیشه تماشایی است.

the olympics feature a wide range of sports.

المپیک دارای طیف گسترده ای از ورزش ها است.

volunteering at the olympics can be a rewarding experience.

داوطلب شدن در المپیک می تواند یک تجربه ارزشمند باشد.

the legacy of the olympics can last for generations.

میراث المپیک می تواند برای نسل ها ادامه یابد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید