omening sign
نشانه پیشگو
omening event
واقعه پیشگو
omening warning
هشدار پیشگو
omening message
پیام پیشگو
omening phenomenon
پدیدهی پیشگو
omening dream
رویای پیشگو
omening symbol
نماد پیشگو
omening feeling
احساس پیشگو
omening clue
نشانهی پیشگو
omening indication
نشاندهنده پیشگو
she believes that the dark clouds are an omen of rain.
او معتقد است که ابرهای تیره نشانهای از باران هستند.
the sudden silence in the forest felt like an omen of danger.
سکوت ناگهانی در جنگل مانند نشانهای از خطر احساس میشد.
he took the broken mirror as an omen of bad luck.
او آینه شکسته را به عنوان نشانهای از بدشانسی تلقی کرد.
many cultures interpret a black cat crossing your path as an omen.
فرهنگهای بسیاری، عبور یک گربه سیاه از جلوی شما را به عنوان یک نشانه تفسیر میکنند.
she saw the shooting star as an omen of good fortune.
او ستاره دنبالهدار را به عنوان نشانهای از خوششانسی دید.
the ancient texts spoke of omens that foretold great events.
متون باستانی از نشانههایی صحبت میکردند که رویدادهای بزرگ را پیشبینی میکردند.
his dream was interpreted as an omen of change.
رویای او به عنوان نشانهای از تغییر تفسیر شد.
seeing a rainbow after a storm is often considered a positive omen.
دیدن رنگینکمانی پس از طوفان اغلب به عنوان یک نشانه مثبت در نظر گرفته میشود.
she felt that the unexpected visit was an omen of reconciliation.
او احساس کرد که بازدید غیرمنتظره نشانهای از آشتی است.
the old man claimed to have the ability to read omens.
آن مرد پیر ادعا کرد که توانایی خواندن نشانهها را دارد.
omening sign
نشانه پیشگو
omening event
واقعه پیشگو
omening warning
هشدار پیشگو
omening message
پیام پیشگو
omening phenomenon
پدیدهی پیشگو
omening dream
رویای پیشگو
omening symbol
نماد پیشگو
omening feeling
احساس پیشگو
omening clue
نشانهی پیشگو
omening indication
نشاندهنده پیشگو
she believes that the dark clouds are an omen of rain.
او معتقد است که ابرهای تیره نشانهای از باران هستند.
the sudden silence in the forest felt like an omen of danger.
سکوت ناگهانی در جنگل مانند نشانهای از خطر احساس میشد.
he took the broken mirror as an omen of bad luck.
او آینه شکسته را به عنوان نشانهای از بدشانسی تلقی کرد.
many cultures interpret a black cat crossing your path as an omen.
فرهنگهای بسیاری، عبور یک گربه سیاه از جلوی شما را به عنوان یک نشانه تفسیر میکنند.
she saw the shooting star as an omen of good fortune.
او ستاره دنبالهدار را به عنوان نشانهای از خوششانسی دید.
the ancient texts spoke of omens that foretold great events.
متون باستانی از نشانههایی صحبت میکردند که رویدادهای بزرگ را پیشبینی میکردند.
his dream was interpreted as an omen of change.
رویای او به عنوان نشانهای از تغییر تفسیر شد.
seeing a rainbow after a storm is often considered a positive omen.
دیدن رنگینکمانی پس از طوفان اغلب به عنوان یک نشانه مثبت در نظر گرفته میشود.
she felt that the unexpected visit was an omen of reconciliation.
او احساس کرد که بازدید غیرمنتظره نشانهای از آشتی است.
the old man claimed to have the ability to read omens.
آن مرد پیر ادعا کرد که توانایی خواندن نشانهها را دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید