one-centered approach
رویکرد متمرکز بر یک
becoming one-centered
تبدیل شدن به متمرکز بر یک
one-centered design
طراحی متمرکز بر یک
one-centered view
دیدگاه متمرکز بر یک
highly one-centered
بسیار متمرکز بر یک
one-centeredness
متمرکز بودن بر یک
was one-centered
متمرکز بر یک بود
remain one-centered
متمرکز بر یک باقی بماند
one-centered focus
تمرکز متمرکز بر یک
seem one-centered
به نظر متمرکز بر یک برسد
the one-centered design allowed for a more focused user experience.
طراحی متمرکز بر یک نقطه، امکان تجربه کاربری متمرکزتری را فراهم کرد.
our marketing strategy is one-centered around customer satisfaction.
استراتژی بازاریابی ما حول محور رضایت مشتری متمرکز است.
the one-centered approach to problem-solving proved highly effective.
رویکرد متمرکز بر یک نقطه به حل مسئله، بسیار مؤثر بود.
we need a one-centered team to manage this project successfully.
ما به یک تیم متمرکز بر یک نقطه برای مدیریت موفقیت آمیز این پروژه نیاز داریم.
the one-centered curriculum emphasized core academic skills.
برنامه درسی متمرکز بر یک نقطه، بر مهارتهای اصلی تحصیلی تأکید داشت.
the company's culture is one-centered on innovation and growth.
فرهنگ شرکت حول محور نوآوری و رشد متمرکز است.
a one-centered approach to data analysis provided valuable insights.
رویکرد متمرکز بر یک نقطه به تجزیه و تحلیل دادهها، بینشهای ارزشمندی را ارائه داد.
the one-centered philosophy guided our decision-making process.
فلسفه متمرکز بر یک نقطه، فرآیند تصمیم گیری ما را هدایت کرد.
the one-centered system streamlined our operational workflows.
سیستم متمرکز بر یک نقطه، گردش کار عملیاتی ما را ساده کرد.
we adopted a one-centered communication strategy for better coordination.
ما یک استراتژی ارتباطی متمرکز بر یک نقطه برای هماهنگی بهتر اتخاذ کردیم.
the one-centered platform facilitated collaboration among different departments.
پلتفرم متمرکز بر یک نقطه، همکاری بین بخشهای مختلف را تسهیل کرد.
one-centered approach
رویکرد متمرکز بر یک
becoming one-centered
تبدیل شدن به متمرکز بر یک
one-centered design
طراحی متمرکز بر یک
one-centered view
دیدگاه متمرکز بر یک
highly one-centered
بسیار متمرکز بر یک
one-centeredness
متمرکز بودن بر یک
was one-centered
متمرکز بر یک بود
remain one-centered
متمرکز بر یک باقی بماند
one-centered focus
تمرکز متمرکز بر یک
seem one-centered
به نظر متمرکز بر یک برسد
the one-centered design allowed for a more focused user experience.
طراحی متمرکز بر یک نقطه، امکان تجربه کاربری متمرکزتری را فراهم کرد.
our marketing strategy is one-centered around customer satisfaction.
استراتژی بازاریابی ما حول محور رضایت مشتری متمرکز است.
the one-centered approach to problem-solving proved highly effective.
رویکرد متمرکز بر یک نقطه به حل مسئله، بسیار مؤثر بود.
we need a one-centered team to manage this project successfully.
ما به یک تیم متمرکز بر یک نقطه برای مدیریت موفقیت آمیز این پروژه نیاز داریم.
the one-centered curriculum emphasized core academic skills.
برنامه درسی متمرکز بر یک نقطه، بر مهارتهای اصلی تحصیلی تأکید داشت.
the company's culture is one-centered on innovation and growth.
فرهنگ شرکت حول محور نوآوری و رشد متمرکز است.
a one-centered approach to data analysis provided valuable insights.
رویکرد متمرکز بر یک نقطه به تجزیه و تحلیل دادهها، بینشهای ارزشمندی را ارائه داد.
the one-centered philosophy guided our decision-making process.
فلسفه متمرکز بر یک نقطه، فرآیند تصمیم گیری ما را هدایت کرد.
the one-centered system streamlined our operational workflows.
سیستم متمرکز بر یک نقطه، گردش کار عملیاتی ما را ساده کرد.
we adopted a one-centered communication strategy for better coordination.
ما یک استراتژی ارتباطی متمرکز بر یک نقطه برای هماهنگی بهتر اتخاذ کردیم.
the one-centered platform facilitated collaboration among different departments.
پلتفرم متمرکز بر یک نقطه، همکاری بین بخشهای مختلف را تسهیل کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید