oppositional

[ایالات متحده]/ˌɔpə'ziʃənəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مخالف، متخاصم

جملات نمونه

She took an oppositional stance on the issue.

او در این مورد موضعی مخالفانه داشت.

Their views on the topic are oppositional.

دیدگاه آنها در مورد این موضوع مخالفانه است.

The oppositional forces are gaining momentum.

نیروهای مخالف در حال افزایش قدرت هستند.

He has an oppositional personality.

او شخصیتی مخالف دارد.

The artist's work is known for its oppositional themes.

کارهای هنرمند به خاطر مضامین مخالفانه اش شناخته شده است.

The two siblings have an oppositional relationship.

بین دو خواهر و برادر رابطه ای مخالف وجود دارد.

The student's behavior in class was oppositional.

رفتار دانش آموز در کلاس مخالفانه بود.

The company faced oppositional challenges in the market.

شرکت با چالش های مخالف در بازار روبرو شد.

The oppositional forces are planning a protest.

نیروهای مخالف در حال برنامه ریزی برای اعتراض هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید