orbit

[ایالات متحده]/ˈɔːbɪt/
[بریتانیا]/ˈɔːrbɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مسیر دنبال شده توسط یک جسم در فضا، کاسه چشم، کره تأثیر
vi. برای سفر در یک مسیر دایره‌ای دور چیزی
vt. برای حرکت در یک مسیر دایره‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

satellite in orbit

ماهواره در مدار

geostationary orbit

مدار ژئوسنکرون

low Earth orbit

مدار پایین زمین

polar orbit

مدار قطبی

in orbit

در مدار

earth orbit

مدار زمین

orbit determination

تعیین مدار

circular orbit

مدار دایره‌ای

elliptical orbit

مدار بیضی

orbit the earth

به دور زمین بچرخد

orbit transfer

انتقال مدار

elliptic orbit

مدار بیضوی

go into orbit

وارد مدار شود

orbit calculation

محاسبات مداری

جملات نمونه

observe the orbit of the moon.

مشاهده مدار ماه

orbit perturbation of spacecraft

اختلال مداری فضاپیما

the earth is in orbit around the sun.

زمین در حال گردش به دور خورشید است.

Mercury orbits the Sun.

عقاب خورشید را می‌گردد.

the orbit of the outermost of these eight planets.

مدار بیرونی ترین سیاره از این هشت سیاره.

The moon orbits Earth.

ماه زمین را می‌گردد.

a linkup of two orbiting spacecraft.

اتصال دو فضاپیما در حال گردش

bring sth. within the orbit of

قرار دادن چیزی در مدار

the mobile's disks spun and orbited slowly.

دیسک‌های تلفن همراه به آرامی چرخیدند و به دور خود چرخیدند.

the planets orbit the sun in roughly the same plane.

سیارات به گونه‌ای تقریباً در یک صفحه به دور خورشید می‌چرخند.

The earth orbits the sun once every 365.25 days.

زمین هر 365.25 روز یک بار به دور خورشید می‌چرخد.

Our satellite itself will orbit around the moon for a period of two days.

ماهواره ما به مدت دو روز در مدار ماه قرار خواهد گرفت.

stellar passings can perturb the orbits of comets.

عبور ستارگان می‌تواند مدارهای دنباله‌دارها را مختل کند.

shuttle a scientific payload to an orbiting space station.

یک محموله علمی را به یک ایستگاه فضایی در حال گردش منتقل کنید.

Let's pretend we're on the spaceship orbiting round the earth!

بیایید وانمود کنیم که ما در یک سفینه فضایی هستیم که در حال گردش به دور زمین است!

The orbiter closed with the space station in preparation for docking.

گردشگر با ایستگاه فضایی برای آماده‌سازی اتصال بسته شد.

They put a weather satellite into orbit round the earth.

آنها یک ماهواره هواشناسی را در مدار زمین قرار دادند.

A plane orbited over the landing field.

یک هواپیما بر فراز باند فرودگاه چرخید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید