orbitally

[ایالات متحده]/[ˈɔː.bɪ.tə.li]/
[بریتانیا]/[ˈɔːr.bɪ.tə.li]/

ترجمه

adv. در ارتباط با یا مربوط به مدار؛ مربوط به مکانیک مداری؛ به گونه‌ای که مربوط به یا مربوط به مدار است.

عبارات و ترکیب‌ها

orbitally aligned

تراز مداری

orbitally challenged

چالش مداری

orbitally stable

مداری پایدار

orbitally shifting

جابجایی مداری

orbitally positioned

به صورت مداری موقعیت یافته

orbitally locked

مداری قفل شده

orbitally expanding

مداری در حال گسترش

orbitally rotating

مداری در حال چرخش

orbitally influenced

تحت تأثیر مدار

orbitally bound

مداری محدود

جملات نمونه

the satellite moved orbitally around the earth.

ماهواره به صورت مداری در اطراف زمین حرکت می‌کرد.

the new telescope could observe stars orbitally.

تلسکوپ جدید می‌توانست ستاره‌ها را به صورت مداری مشاهده کند.

planets orbitally circle the sun due to gravity.

سیارات به دلیل گرانش به صورت مداری به دور خورشید می‌چرخند.

the spacecraft was orbitally positioned for optimal data collection.

کاوشگر به صورت مداری در موقعیت مناسب برای جمع‌آوری داده قرار داشت.

the moon orbitally revolves around our planet.

ماه به صورت مداری به دور سیاره ما می‌چرخد.

the probe was orbitally inserted into mars' atmosphere.

کاوشگر به صورت مداری وارد جو مریخ شد.

the telescope's lens was designed to focus orbitally.

لنز تلسکوپ به گونه‌ای طراحی شده بود که به صورت مداری متمرکز شود.

the debris field was orbitally mapped by the team.

منطقه زباله فضایی توسط تیم به صورت مداری نقشه‌برداری شد.

the station maintained its orbitally stable position.

ایستگاه موقعیت مداری پایدار خود را حفظ کرد.

the satellite's path was precisely orbitally calculated.

مسیر ماهواره به طور دقیق به صورت مداری محاسبه شد.

the mission required an orbitally complex maneuver.

ماموریت به مانور پیچیده‌ای به صورت مداری نیاز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید