ordaining

[ایالات متحده]/ɔːˈdeɪnɪŋ/
[بریتانیا]/ɔrˈdeɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. منصوب کردن کسی به عنوان کشیش؛ اعطای یک مقام مقدس به کسی؛ فرمان دادن توسط خدا یا قانون؛ تعیین کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ordaining a minister

اعطای مقام به کشیش

ordaining a bishop

اعطای مقام به اسقف

ordaining clergy

اعطای مقام به روحانیون

ordaining priests

اعطای مقام به کشیشان

ordaining leaders

اعطای مقام به رهبران

ordaining deacons

اعطای مقام به خدمتکاران

ordaining officials

اعطای مقام به مقامات

ordaining roles

اعطای نقش

ordaining service

اعطای وظیفه

ordaining functions

اعطای عملکرد

جملات نمونه

they are ordaining a new minister this weekend.

آنها این آخر هفته یک کشیش جدید را منصوب می‌کنند.

the church is ordaining several deacons next month.

کلیسای آن‌ها ماه آینده چندین کشیش را منصوب می‌کند.

she is excited about ordaining her first priest.

او از منصوب کردن اولین کشیش خود هیجان‌زده است.

the ceremony for ordaining the new bishops was grand.

مراسم منصوب کردن اسقف‌های جدید باشکوه بود.

ordaining leaders is an important tradition in our community.

منصوب کردن رهبران یک سنت مهم در جامعه ما است.

he has been preparing for years before ordaining as a rabbi.

او سال‌ها قبل از منصوب شدن به عنوان یک ربی آماده بوده است.

the process of ordaining requires thorough evaluation.

فرآیند منصوب کردن نیاز به ارزیابی کامل دارد.

she attended the conference on ordaining women in leadership roles.

او در کنفرانس منصوب کردن زنان در نقش‌های رهبری شرکت کرد.

ordaining a new leader can bring fresh perspectives.

منصوب کردن یک رهبر جدید می‌تواند دیدگاه‌های جدیدی را به ارمغان بیاورد.

they are discussing the guidelines for ordaining new members.

آنها در مورد دستورالعمل‌های منصوب کردن اعضای جدید بحث می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید