instituting

[ایالات متحده]/[ˈɪnʃɪtjuːɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈɪnʃɪtjuːɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای تأسیس یا معرفی کردن؛ برای راه‌اندازی کردن؛ برای قرار دادن در جای مناسب؛ برای معرفی یک سیستم یا فرآیند؛ برای شروع یا آغاز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

instituting change

ایجاد تغییرات

instituting policies

تدوین سیاست‌ها

instituted reforms

اصلاحات انجام شده

instituting procedures

ایجاد رویه‌ها

instituting a system

ایجاد یک سیستم

instituted investigation

تحقیقات انجام شده

instituting legal action

اقدام قانونی

instituting measures

ایجاد اقدامات

instituting a review

ایجاد بازبینی

instituting dialogue

ایجاد گفتگو

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید