organon

[ایالات متحده]/ˈɔːɡənɒn/
[بریتانیا]/ˈɔrɡənɒn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک اصل مطالعه یا روش استدلال؛ یک ابزار یا وسیله
شکل‌های واژه
جمعorgana

عبارات و ترکیب‌ها

organon of medicine

اصول طب

organon of logic

اصول منطق

organon of science

اصول علم

organon of thought

اصول اندیشه

organon in philosophy

اصول در فلسفه

organon for knowledge

اصول برای دانش

organon of inquiry

اصول تحقیق

organon of understanding

اصول درک

organon of reasoning

اصول استدلال

organon of analysis

اصول تجزیه و تحلیل

جملات نمونه

the philosopher used the organon to analyze the concepts of knowledge.

فيلسوف از ارگانون برای تحليل مفاهيم دانش استفاده کرد.

in science, an organon can help clarify complex theories.

در علم، یک ارگانون می‌تواند به روشن شدن نظریه‌های پیچیده کمک کند.

aristotle's organon is fundamental to understanding logic.

ارگانون ارسطو برای درک منطق اساسی است.

the organon serves as a guide for effective reasoning.

ارگانون به عنوان راهنمایی برای استدلال مؤثر عمل می‌کند.

using an organon can enhance critical thinking skills.

استفاده از ارگانون می‌تواند مهارت‌های تفکر انتقادی را افزایش دهد.

many scholars refer to the organon in their research.

بسیاری از محققان در تحقیقات خود به ارگانون اشاره می‌کنند.

the organon is essential for developing a systematic approach.

ارگانون برای توسعه یک رویکرد سیستماتیک ضروری است.

students learn to apply the organon in their studies.

دانشجویان یاد می‌گیرند که ارگانون را در مطالعات خود به کار ببرند.

understanding the organon can improve one's analytical skills.

درک ارگانون می‌تواند مهارت‌های تحلیلی یک فرد را بهبود بخشد.

the organon provides a framework for philosophical inquiry.

ارگانون چارچوبی برای بررسی فلسفی ارائه می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید