outgrowing

[ایالات متحده]/aʊtˈɡrəʊɪŋ/
[بریتانیا]/aʊtˈɡroʊɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فراتر رفتن از محدودیت‌های چیزی; بزرگ‌تر شدن از آنچه نیاز است; سریع‌تر رشد کردن از; در نرخ رشد پیشی گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

outgrowing limits

گذار از محدودیت‌ها

outgrowing challenges

غلبه بر چالش‌ها

outgrowing fears

غلبه بر ترس‌ها

outgrowing expectations

گذار از انتظارات

outgrowing habits

گذار از عادت‌ها

outgrowing relationships

گذار از روابط

outgrowing space

گذار از فضای محدود

outgrowing ideas

گذار از ایده‌ها

outgrowing roles

گذار از نقش‌ها

outgrowing worries

گذار از نگرانی‌ها

جملات نمونه

children are constantly outgrowing their clothes.

کودکان دائماً در حال بزرگ شدن و جا ماندن از لباس‌هایشان هستند.

she felt she was outgrowing her childhood friends.

او احساس می‌کرد که دیگر با دوستان دوران کودکی‌اش هم‌خلاق نیست.

the company is outgrowing its original business model.

شرکت از مدل کسب و کار اصلی خود پیشی گرفته است.

as he matures, he is outgrowing his rebellious phase.

با رسیدن او به بلوغ، او از دوران سرکشی خود عبور می‌کند.

outgrowing old habits can be challenging.

رها کردن عادت‌های قدیمی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

the plant is outgrowing its pot and needs repotting.

گیاه از گلدان خود بزرگتر شده و نیاز به تعویض گلدان دارد.

she realized she was outgrowing her job.

او متوجه شد که شغلش برایش کوچک شده است.

outgrowing your fears is an important part of personal growth.

غلبه بر ترس‌ها بخش مهمی از رشد شخصی است.

the city is outgrowing its infrastructure.

شهر از زیرساخت‌های خود پیشی گرفته است.

he is outgrowing his need for constant validation.

او دیگر نیازی به تایید دائمی ندارد و از آن عبور کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید