outmatched opponent
حریف شکستخورده
outmatched team
تیم شکستخورده
outmatched player
بازیکن شکستخورده
outmatched skills
مهارتهای شکستخورده
outmatched strategy
استراتژی شکستخورده
outmatched rivals
رقبای شکستخورده
outmatched resources
منابع شکستخورده
outmatched forces
نیروی شکستخورده
outmatched talent
استعداد شکستخورده
outmatched abilities
تواناییهای شکستخورده
the team felt outmatched in the final game.
تیم در بازی نهایی احساس ناتوانی کرد.
he realized he was outmatched in the debate.
او متوجه شد که در بحث با حریفان خود کم آورده است.
despite their efforts, they were outmatched by the competition.
با وجود تلاشهایشان، آنها در برابر رقابت از حریفان خود کمتر بودند.
she felt outmatched by her more experienced colleagues.
او احساس کرد که در برابر همکاران باتجربهتر خود کم آورده است.
the smaller team was outmatched from the start.
تیم کوچکتر از همان ابتدا کمتر بود.
in chess, he often outmatched his opponents.
در شطرنج، او اغلب حریفان خود را شکست میداد.
they were outmatched in terms of resources.
آنها از نظر منابع کمتر بودند.
the athlete felt outmatched during the championship.
ورزشکار در طول مسابقات قهرمانی احساس ناتوانی کرد.
outmatched by technology, he struggled to keep up.
با توجه به اینکه از نظر فناوری کم آورد، او برای هماهنگی تلاش کرد.
she was outmatched in her first job interview.
او در اولین مصاحبه شغلی خود کم آورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید