outmost

[ایالات متحده]/ˈaʊt.məʊst/
[بریتانیا]/ˈaʊt.moʊst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دورترین؛ بیشترین خارجی؛ لایه بیرونی در شیمی

عبارات و ترکیب‌ها

outmost layer

لایه بیرونی

outmost edge

لبه بیرونی

outmost limit

محدوده بیرونی

outmost boundary

مرز بیرونی

outmost point

نقطه بیرونی

outmost region

منطقه بیرونی

outmost surface

سطح بیرونی

outmost sphere

کره بیرونی

outmost area

مساحت بیرونی

جملات نمونه

she wore the outmost layer of her jacket to stay warm.

او بیرونی‌ترین لایه ژاکتش را پوشید تا گرم بماند.

the outmost boundaries of the property are marked by a fence.

مرزهای بیرونی ملک با حصار مشخص شده اند.

he was the outmost contender in the race, finishing last.

او بیرونی‌ترین رقیب در مسابقه بود و آخر شد.

the outmost layer of the cake was decorated with fresh fruit.

لایه بیرونی کیک با میوه های تازه تزئین شده بود.

we could see the outmost stars in the clear night sky.

ما می توانستیم ستارگان بیرونی را در آسمان شب روشن ببینیم.

the outmost part of the city is known for its parks.

بیرونی‌ترین قسمت شهر به دلیل پارک‌هایش شناخته شده است.

she reached the outmost edge of the cliff to take a photo.

او برای گرفتن عکس به لبه بیرونی صخره رسید.

the outmost shell of the egg protects the contents inside.

پوسته‌ی بیرونی تخم‌مرغ از محتویات داخل آن محافظت می‌کند.

they planted flowers in the outmost garden bed.

آنها گل ها را در ردیف بیرونی باغ کاشتند.

we explored the outmost regions of the forest.

ما مناطق بیرونی جنگل را کاوش کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید