ovenware

[ایالات متحده]/ˈʌvənwɛə/
[بریتانیا]/ˈʌvənwɛr/

ترجمه

n. ظروف یا وسایل طراحی شده برای استفاده در فر

عبارات و ترکیب‌ها

ovenware set

ست ظروف فر

ceramic ovenware

ظروف فر سرامیکی

glass ovenware

ظروف فر شیشه ای

ovenware dish

ظرف فر

ovenware bowl

کاسه فر

ovenware tray

سینی فر

nonstick ovenware

ظروف فر نچسب

ovenware pan

تابه فر

ovenware container

ظرف نگهداری فر

ovenware lid

درپوش فر

جملات نمونه

she bought new ovenware for her baking needs.

او وسایل پخت و پز جدید برای نیازهای پخت خود خرید.

make sure the ovenware is oven-safe before use.

قبل از استفاده، مطمئن شوید که وسایل پخت و پز در برابر حرارت فر مقاوم هستند.

he prefers ceramic ovenware for its even heat distribution.

او وسایل پخت و پز سرامیکی را به دلیل توزیع یکنواخت گرما ترجیح می دهد.

the recipe calls for a glass ovenware dish.

دستور العمل به یک ظرف وسایل پخت و پز شیشه ای نیاز دارد.

cleaning ovenware can be a tedious task.

تمیز کردن وسایل پخت و پز می تواند یک کار خسته کننده باشد.

she always uses non-stick ovenware to make cleanup easier.

او همیشه از وسایل پخت و پز نچسب برای آسان تر کردن نظافت استفاده می کند.

ovenware comes in various shapes and sizes.

وسایل پخت و پز در اشکال و اندازه های مختلف عرضه می شوند.

investing in high-quality ovenware can improve your cooking.

سرمایه گذاری در وسایل پخت و پز با کیفیت بالا می تواند پخت و پز شما را بهبود بخشد.

always check for scratches on your ovenware before cooking.

همیشه قبل از پخت و پز، وسایل پخت و پز خود را از نظر خراش بررسی کنید.

she gifted her friend a set of colorful ovenware.

او یک مجموعه وسایل پخت و پز رنگارنگ به دوست خود هدیه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید