overcompensating behavior
رفتار جبرانی
overcompensating for mistakes
جبران اشتباهات
overcompensating response
پاسخ جبرانی
overcompensating actions
اقدامات جبرانی
overcompensating feelings
احساسات جبرانی
overcompensating tendencies
گرایشات جبرانی
overcompensating strategies
استراتژیهای جبرانی
overcompensating personality
شخصیت جبرانی
overcompensating attitudes
نگرشهای جبرانی
overcompensating instincts
غریزه جبرانی
he was overcompensating for his lack of experience.
او در حال جبران فقدان تجربه خود بود.
she started overcompensating in her relationships.
او شروع به جبران بیش از حد در روابط خود کرد.
overcompensating can lead to more problems than it solves.
جبران بیش از حد میتواند منجر به مشکلات بیشتری نسبت به آنچه حل میکند، شود.
he was overcompensating for his insecurities by showing off.
او برای جبران احساس ناامنی خود با خودنمایی، در حال جبران بود.
overcompensating often creates an impression of desperation.
جبران بیش از حد اغلب تصویری از ناامیدی ایجاد میکند.
she realized she was overcompensating for her past mistakes.
او متوجه شد که برای جبران اشتباهات گذشته خود در حال جبران بیش از حد است.
he tends to overcompensate when he feels threatened.
وقتی احساس تهدید میکند، او معمولاً تمایل دارد جبران کند.
overcompensating can sometimes push people away.
جبران بیش از حد گاهی اوقات میتواند باعث دور شدن افراد شود.
she was overcompensating for her lack of confidence.
او برای جبران فقدان اعتماد به نفس خود در حال جبران بیش از حد بود.
overcompensating might not be the best strategy.
جبران بیش از حد ممکن است بهترین استراتژی نباشد.
overcompensating behavior
رفتار جبرانی
overcompensating for mistakes
جبران اشتباهات
overcompensating response
پاسخ جبرانی
overcompensating actions
اقدامات جبرانی
overcompensating feelings
احساسات جبرانی
overcompensating tendencies
گرایشات جبرانی
overcompensating strategies
استراتژیهای جبرانی
overcompensating personality
شخصیت جبرانی
overcompensating attitudes
نگرشهای جبرانی
overcompensating instincts
غریزه جبرانی
he was overcompensating for his lack of experience.
او در حال جبران فقدان تجربه خود بود.
she started overcompensating in her relationships.
او شروع به جبران بیش از حد در روابط خود کرد.
overcompensating can lead to more problems than it solves.
جبران بیش از حد میتواند منجر به مشکلات بیشتری نسبت به آنچه حل میکند، شود.
he was overcompensating for his insecurities by showing off.
او برای جبران احساس ناامنی خود با خودنمایی، در حال جبران بود.
overcompensating often creates an impression of desperation.
جبران بیش از حد اغلب تصویری از ناامیدی ایجاد میکند.
she realized she was overcompensating for her past mistakes.
او متوجه شد که برای جبران اشتباهات گذشته خود در حال جبران بیش از حد است.
he tends to overcompensate when he feels threatened.
وقتی احساس تهدید میکند، او معمولاً تمایل دارد جبران کند.
overcompensating can sometimes push people away.
جبران بیش از حد گاهی اوقات میتواند باعث دور شدن افراد شود.
she was overcompensating for her lack of confidence.
او برای جبران فقدان اعتماد به نفس خود در حال جبران بیش از حد بود.
overcompensating might not be the best strategy.
جبران بیش از حد ممکن است بهترین استراتژی نباشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید