overinvolved parent
والدین بیش فعال
overinvolved mother
مادر بیش فعال
overinvolved father
پدر بیش فعال
being overinvolved
درگیر بودن بیش از حد
overinvolved in
درگیر بیش از حد در
overinvolved with
درگیر بیش از حد با
overinvolved family
خانواده بیش فعال
overinvolved grandparent
پدربزرگ/مادربزرگ بیش فعال
too overinvolved
بیش از حد فعال
overinvolved neighbor
همسایه بیش فعال
overinvolved parent
والدین بیش فعال
overinvolved mother
مادر بیش فعال
overinvolved father
پدر بیش فعال
being overinvolved
درگیر بودن بیش از حد
overinvolved in
درگیر بیش از حد در
overinvolved with
درگیر بیش از حد با
overinvolved family
خانواده بیش فعال
overinvolved grandparent
پدربزرگ/مادربزرگ بیش فعال
too overinvolved
بیش از حد فعال
overinvolved neighbor
همسایه بیش فعال
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید