overmuch

[ایالات متحده]/əʊvə'mʌtʃ/
[بریتانیا]/ˌovɚ'mʌtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور مفرط
adj. مفرط

جملات نمونه

He tends to worry overmuch about things that are out of his control.

او معمولاً بیش از حد در مورد چیزهایی که خارج از کنترل او هستند نگران می‌شود.

She spends overmuch time on social media.

او بیش از حد زمان خود را در رسانه‌های اجتماعی می‌گذراند.

Eating overmuch junk food can lead to health problems.

خوردن بیش از حد غذاهای ناسالم می‌تواند منجر به مشکلات سلامتی شود.

He is overmuch concerned with his appearance.

او بیش از حد نگران ظاهر خود است.

The teacher praised the student for not talking overmuch in class.

معلم از این که دانش آموز در کلاس زیاد صحبت نمی‌کرد، از او تعریف کرد.

She tends to apologize overmuch for small mistakes.

او معمولاً برای اشتباهات کوچک بیش از حد عذرخواهی می‌کند.

The company spends overmuch on unnecessary expenses.

شرکت بیش از حد هزینه می‌کند و هزینه‌های غیرضروری دارد.

He is criticized for being overmuch of a perfectionist.

او به خاطر این که بیش از حد کمال‌گرا است، مورد انتقاد قرار می‌گیرد.

She worries overmuch about what others think of her.

او بیش از حد نگران است که دیگران در مورد او چه فکر می‌کنند.

The government is accused of spending overmuch on military expenditures.

دولت متهم است که بیش از حد بر هزینه‌های نظامی هزینه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید