overmuches

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈmʌtʃɪz/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈmʌtʃɪz/

ترجمه

n. مقدار بیش از حد
adj. خیلی زیاد; بیش از حد
adv. به طور افراطی; خیلی زیاد

عبارات و ترکیب‌ها

overmuches time

بیش از حد زمان

overmuches effort

بیش از حد تلاش

overmuches attention

بیش از حد توجه

overmuches detail

بیش از حد جزئیات

overmuches noise

بیش از حد سر و صدا

overmuches stress

بیش از حد استرس

overmuches information

بیش از حد اطلاعات

overmuches spending

بیش از حد هزینه

overmuches risk

بیش از حد ریسک

overmuches concern

بیش از حد نگرانی

جملات نمونه

he tends to worry overmuches about small details.

او معمولاً بیش از حد در مورد جزئیات کوچک نگران می‌شود.

she doesn't want to overmuches her schedule with meetings.

او نمی‌خواهد برنامه خود را بیش از حد با جلسات پر کند.

they often overmuches their spending during the holidays.

آنها اغلب در طول تعطیلات بیش از حد هزینه می‌کنند.

overmuches criticism can demotivate employees.

انتقاد بیش از حد می‌تواند باعث کاهش انگیزه کارکنان شود.

he felt that he was overmuches in his responses.

او احساس کرد که در پاسخ‌های خود بیش از حد اغراق می‌کند.

we should avoid overmuches pressure during exams.

ما باید از فشار بیش از حد در طول امتحانات خودداری کنیم.

overmuches attention to detail can slow down progress.

توجه بیش از حد به جزئیات می‌تواند روند پیشرفت را کند کند.

she realized she was overmuches focused on perfection.

او متوجه شد که بیش از حد روی کمال تمرکز کرده است.

overmuches thinking can lead to indecision.

تفکر بیش از حد می‌تواند منجر به دودلی شود.

he tends to overmuches his feelings in conversations.

او معمولاً احساسات خود را در مکالمات بیش از حد نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید