overplays his hand
دست خود را بیش از حد جلو میبرد
overplays the role
نقش را بیش از حد جلو میبرد
overplays the theme
موضوع را بیش از حد جلو میبرد
overplays the joke
شوخی را بیش از حد جلو میبرد
overplays emotions
احساسات را بیش از حد جلو میبرد
overplays the situation
شرایط را بیش از حد جلو میبرد
overplays the game
بازی را بیش از حد جلو میبرد
overplays the narrative
روایت را بیش از حد جلو میبرد
overplays the drama
درام را بیش از حد جلو میبرد
overplays the strategy
استراتژی را بیش از حد جلو میبرد
he often overplays his role in the project.
او اغلب نقش خود را در پروژه بزرگنمایی میکند.
she tends to overplay her emotions during conversations.
او معمولاً احساسات خود را در طول مکالمات اغراقآمیز نشان میدهد.
the actor overplays his character, making it less believable.
بازیگر نقش خود را اغراقآمیز بازی میکند، که باعث میشود کمتر قابل باور به نظر برسد.
sometimes, he overplays his hand in negotiations.
گاهی اوقات، او در مذاکرات دست خود را بیش از حد بزرگ میکند.
don't overplay your strengths; be modest.
نقاط قوت خود را بزرگ نکنید؛ متواضع باشید.
she overplays the importance of her contributions.
او اهمیت مشارکتهای خود را اغراقآمیز جلوه میدهد.
overplaying the situation can lead to misunderstandings.
بزرگنمایی کردن وضعیت میتواند منجر به سوء تفاهم شود.
he overplays the drama in his storytelling.
او در تعریف داستان خود، درام را اغراقآمیز میکند.
it's best not to overplay your excitement in meetings.
بهتر است هیجان خود را در جلسات بزرگ نشان ندهید.
overplaying a joke can ruin its humor.
بزرگنمایی کردن یک شوخی میتواند طنز آن را خراب کند.
overplays his hand
دست خود را بیش از حد جلو میبرد
overplays the role
نقش را بیش از حد جلو میبرد
overplays the theme
موضوع را بیش از حد جلو میبرد
overplays the joke
شوخی را بیش از حد جلو میبرد
overplays emotions
احساسات را بیش از حد جلو میبرد
overplays the situation
شرایط را بیش از حد جلو میبرد
overplays the game
بازی را بیش از حد جلو میبرد
overplays the narrative
روایت را بیش از حد جلو میبرد
overplays the drama
درام را بیش از حد جلو میبرد
overplays the strategy
استراتژی را بیش از حد جلو میبرد
he often overplays his role in the project.
او اغلب نقش خود را در پروژه بزرگنمایی میکند.
she tends to overplay her emotions during conversations.
او معمولاً احساسات خود را در طول مکالمات اغراقآمیز نشان میدهد.
the actor overplays his character, making it less believable.
بازیگر نقش خود را اغراقآمیز بازی میکند، که باعث میشود کمتر قابل باور به نظر برسد.
sometimes, he overplays his hand in negotiations.
گاهی اوقات، او در مذاکرات دست خود را بیش از حد بزرگ میکند.
don't overplay your strengths; be modest.
نقاط قوت خود را بزرگ نکنید؛ متواضع باشید.
she overplays the importance of her contributions.
او اهمیت مشارکتهای خود را اغراقآمیز جلوه میدهد.
overplaying the situation can lead to misunderstandings.
بزرگنمایی کردن وضعیت میتواند منجر به سوء تفاهم شود.
he overplays the drama in his storytelling.
او در تعریف داستان خود، درام را اغراقآمیز میکند.
it's best not to overplay your excitement in meetings.
بهتر است هیجان خود را در جلسات بزرگ نشان ندهید.
overplaying a joke can ruin its humor.
بزرگنمایی کردن یک شوخی میتواند طنز آن را خراب کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید