overreached expectations
فراتر از انتظارات عمل کرد
overreached authority
حدود اختیارات خود را تجاوز کرد
overreached limits
از محدودیتها فراتر رفت
overreached goals
اهداف را پشت سر گذاشت
overreached claims
ادعاهای خود را پشت سر گذاشت
overreached promises
وعدههای خود را پشت سر گذاشت
overreached resources
از منابع فراتر رفت
overreached powers
قدرت خود را پشت سر گذاشت
overreached ambitions
جاهطلبیهای خود را پشت سر گذاشت
overreached influence
نفوذ خود را پشت سر گذاشت
the company overreached in its expansion plans.
شرکت در طرحهای توسعهاش زیادهروی کرد.
he overreached himself by taking on too many responsibilities.
او با پذیرش مسئولیتهای زیاد، زیادهروی کرد.
the athlete overreached during the competition and got injured.
ورزشکار در طول مسابقه زیادهروی کرد و آسیب دید.
in trying to impress his boss, he overreached in his presentation.
در تلاش برای تحت تاثیر قرار دادن رئیسش، او در ارائه خود زیادهروی کرد.
she realized she had overreached in her attempts to help.
او متوجه شد که در تلاشهایش برای کمک کردن، زیادهروی کرده است.
the government overreached with its new regulations.
دولت با مقررات جدید خود زیادهروی کرد.
he felt that he had overreached in his arguments.
او احساس کرد که در استدلالهای خود زیادهروی کرده است.
overreached ambitions can lead to failure.
جاهطلبیهای بیش از حد میتوانند منجر به شکست شوند.
the project overreached its budget significantly.
پروژه به طور قابل توجهی از بودجه خود فراتر رفت.
they overreached their authority in the decision-making process.
آنها در فرآیند تصمیمگیری، از اختیارات خود فراتر رفتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید