exerted effort
تلاش
exerted pressure
اعمال فشار
exerted influence
اعمال نفوذ
exerted force
اعمال نیرو
exerted control
اعمال کنترل
exerted power
اعمال قدرت
exerted rights
اعمال حقوق
exerted authority
اعمال اقتدار
exerted dominance
اعمال تسلط
exerted strain
اعمال فشار
she exerted a lot of effort to complete the project on time.
او تلاش زیادی برای تکمیل پروژه به موقع انجام داد.
the athlete exerted himself to win the championship.
ورزشکار تمام تلاش خود را برای برنده شدن در مسابقات قهرمانی انجام داد.
he exerted influence over the committee's decision.
او بر تصمیم کمیته تأثیر گذاشت.
they exerted pressure on the government to change the policy.
آنها فشار وارد کردند تا دولت سیاست را تغییر دهد.
the teacher exerted her authority in the classroom.
معلم اقتدار خود را در کلاس درس اعمال کرد.
she exerted her rights as a citizen to voice her opinion.
او از حقوق خود به عنوان یک شهروند برای بیان نظرش استفاده کرد.
he exerted control over the company's operations.
او کنترل عملیات شرکت را در دست داشت.
the new law exerted a significant impact on local businesses.
قانون جدید تأثیر قابل توجهی بر کسب و کارهای محلی داشت.
they exerted their efforts to improve community services.
آنها تمام تلاش خود را برای بهبود خدمات اجتماعی انجام دادند.
she exerted herself to learn a new language.
او برای یادگیری یک زبان جدید تمام تلاش خود را کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید