overreacted

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈriːæktɪd/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈriːæktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طرز احساسی یا دراماتیک‌تر از آنچه مناسب است پاسخ دادن

عبارات و ترکیب‌ها

overreacted to

واکنش نشان دادند

overreacted badly

به شدت واکنش نشان دادند

overreacted again

باز هم واکنش نشان دادند

overreacted quickly

سریع واکنش نشان دادند

overreacted unnecessarily

به طور غیرضروری واکنش نشان دادند

overreacted emotionally

با احساسات شدید واکنش نشان دادند

overreacted slightly

کمی واکنش نشان دادند

overreacted publicly

به صورت علنی واکنش نشان دادند

overreacted often

اغراقاً واکنش نشان دادند

overreacted inappropriately

به شکل نامناسب واکنش نشان دادند

جملات نمونه

she overreacted to the criticism from her boss.

او نسبت به انتقاد از طرف رئیسش واکنش نشان داد.

he tends to overreact in stressful situations.

او معمولاً در شرایط استرس‌زا واکنش نشان می‌دهد.

they overreacted to the minor incident at work.

آنها نسبت به حادثه جزئی در محل کار واکنش نشان دادند.

it's common to overreact when you're tired.

وقتی خسته هستید، واکنش نشان دادن یک امر رایج است.

she realized she had overreacted during the argument.

او متوجه شد که در طول بحث واکنش نشان داده است.

don't overreact; it's not as bad as it seems.

واکنش نشان ندهید؛ آنقدرها هم بد نیست.

his friends told him he overreacted to the news.

دوستانش به او گفتند که نسبت به این خبر واکنش نشان داده است.

she often overreacts to small problems.

او اغلب نسبت به مشکلات کوچک واکنش نشان می‌دهد.

we shouldn't overreact to every little thing.

نباید نسبت به هر چیز کوچکی واکنش نشان دهیم.

he apologized after he realized he had overreacted.

او پس از اینکه متوجه شد واکنش نشان داده است، عذرخواهی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید