oversimplified

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈsɪmplɪfaɪd/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈsɪmplɪfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به طرز زیادی ساده کردن

عبارات و ترکیب‌ها

oversimplified view

دیدگاه بیش از حد ساده

oversimplified explanation

توضیح بیش از حد ساده

oversimplified model

مدل بیش از حد ساده

oversimplified solution

راه حل بیش از حد ساده

oversimplified concept

مفهوم بیش از حد ساده

oversimplified argument

استدلال بیش از حد ساده

oversimplified analysis

تجزیه و تحلیل بیش از حد ساده

oversimplified narrative

روایت بیش از حد ساده

oversimplified perspective

دیدگاه بیش از حد ساده

oversimplified theory

نظریه بیش از حد ساده

جملات نمونه

his explanation of the theory was oversimplified.

توضیح او از این نظریه بیش از حد ساده‌سازی شده بود.

we shouldn't oversimplify complex issues.

نباید مسائل پیچیده را بیش از حد ساده کنیم.

they oversimplified the problem, leading to misunderstandings.

آنها مشکل را بیش از حد ساده کردند که منجر به سوء تفاهم شد.

her analysis was oversimplified and lacked depth.

تحلیل او بیش از حد ساده بود و عمیقیت نداشت.

it's easy to oversimplify people's motivations.

ساده‌سازی انگیزه‌های مردم آسان است.

the movie oversimplified the historical events.

فیلم وقایع تاریخی را بیش از حد ساده کرد.

in his book, he oversimplified the scientific concepts.

در کتابش، او مفاهیم علمی را بیش از حد ساده کرد.

oversimplified solutions rarely address the root cause.

راه حل‌های بیش از حد ساده به ندرت به علت اصلی می‌پردازند.

critics argue that the report is oversimplified.

منتقدان استدلال می‌کنند که گزارش بیش از حد ساده است.

we must avoid oversimplified thinking in our analysis.

ما باید از تفکر بیش از حد ساده در تحلیل خود اجتناب کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید