oversimplified view
دیدگاه بیش از حد ساده
oversimplified explanation
توضیح بیش از حد ساده
oversimplified model
مدل بیش از حد ساده
oversimplified solution
راه حل بیش از حد ساده
oversimplified concept
مفهوم بیش از حد ساده
oversimplified argument
استدلال بیش از حد ساده
oversimplified analysis
تجزیه و تحلیل بیش از حد ساده
oversimplified narrative
روایت بیش از حد ساده
oversimplified perspective
دیدگاه بیش از حد ساده
oversimplified theory
نظریه بیش از حد ساده
his explanation of the theory was oversimplified.
توضیح او از این نظریه بیش از حد سادهسازی شده بود.
we shouldn't oversimplify complex issues.
نباید مسائل پیچیده را بیش از حد ساده کنیم.
they oversimplified the problem, leading to misunderstandings.
آنها مشکل را بیش از حد ساده کردند که منجر به سوء تفاهم شد.
her analysis was oversimplified and lacked depth.
تحلیل او بیش از حد ساده بود و عمیقیت نداشت.
it's easy to oversimplify people's motivations.
سادهسازی انگیزههای مردم آسان است.
the movie oversimplified the historical events.
فیلم وقایع تاریخی را بیش از حد ساده کرد.
in his book, he oversimplified the scientific concepts.
در کتابش، او مفاهیم علمی را بیش از حد ساده کرد.
oversimplified solutions rarely address the root cause.
راه حلهای بیش از حد ساده به ندرت به علت اصلی میپردازند.
critics argue that the report is oversimplified.
منتقدان استدلال میکنند که گزارش بیش از حد ساده است.
we must avoid oversimplified thinking in our analysis.
ما باید از تفکر بیش از حد ساده در تحلیل خود اجتناب کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید