overtaxing

[ایالات متحده]/əʊvəˈtæksɪŋ/
[بریتانیا]/oʊvərˈtæksɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور مفرط بار کردن یا به شدت خسته کردن؛ برقراری مالیات های سنگین بر

عبارات و ترکیب‌ها

overtaxing resources

تحمیل بیش از حد منابع

overtaxing limits

تجاوز از حدود

overtaxing systems

تحمیل بیش از حد بر سیستم‌ها

overtaxing workers

تحمیل بیش از حد به کارگران

overtaxing economy

تحمیل بیش از حد به اقتصاد

overtaxing demands

تحمیل بیش از حد به تقاضاها

overtaxing environment

تحمیل بیش از حد به محیط زیست

overtaxing capabilities

تحمیل بیش از حد به توانایی‌ها

overtaxing infrastructure

تحمیل بیش از حد به زیرساخت‌ها

overtaxing finances

تحمیل بیش از حد به امور مالی

جملات نمونه

overtaxing employees can lead to burnout and high turnover rates.

قرار دادن بار کاری بیش از حد بر دوش کارمندان می‌تواند منجر به فرسودگی و افزایش نرخ ترک کار شود.

overtaxing the environment can have serious consequences.

بارگذاری بیش از حد محیط زیست می‌تواند عواقب جدی داشته باشد.

overtaxing the system can lead to inefficiencies.

بارگذاری بیش از حد سیستم می‌تواند منجر به ناکارآمدی شود.

overtaxing your mind can affect your overall performance.

بارگذاری بیش از حد ذهن شما می‌تواند بر عملکرد کلی شما تأثیر بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید