pacifiable

[ایالات متحده]/pəˈsɪfɪəbl/
[بریتانیا]/pəˈsɪfɪəbl/

ترجمه

adj. قابل تسکین یا آرامش

عبارات و ترکیب‌ها

pacifiable nature

طبیعت قابل مصالحه

pacifiable conflict

درگیری قابل مصالحه

pacifiable situation

وضعیت قابل مصالحه

pacifiable emotions

احساسات قابل مصالحه

pacifiable response

واکنش قابل مصالحه

pacifiable issues

مشکلات قابل مصالحه

pacifiable anger

خشم قابل مصالحه

pacifiable grievances

شکایات قابل مصالحه

pacifiable atmosphere

فضای قابل مصالحه

pacifiable tensions

تنش‌های قابل مصالحه

جملات نمونه

the child was pacifiable after a comforting hug.

کودک پس از یک آغوش دلگرم کننده، رام و با صلح شد.

with patience, the angry crowd became pacifiable.

با صبر، جمعیت خشمگین رام و با صلح شد.

her soothing words made him pacifiable.

کلمات آرامش بخش او باعث شد او رام و با صلح شود.

he found it hard to believe that the situation was pacifiable.

باور کردن اینکه وضعیت قابل رام کردن بود برایش سخت بود.

the therapist believed that the client was pacifiable with the right approach.

درمانگر معتقد بود که با رویکرد مناسب، درمانجو قابل رام کردن است.

in time, the conflict proved to be pacifiable.

با گذشت زمان، درگیری قابل رام کردن بود.

they worked hard to make the pacifiable terms of the agreement.

آنها سخت تلاش کردند تا شرایط قابل رام کردن توافق را ایجاد کنند.

the pacifiable nature of the dispute surprised everyone.

ماهیت قابل رام کردن اختلاف همه را شگفت زده کرد.

finding a pacifiable solution was their top priority.

پیدا کردن یک راه حل قابل رام کردن اولویت آنها بود.

he realized that some issues are not easily pacifiable.

او متوجه شد که برخی مسائل به راحتی قابل رام کردن نیستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید