tranquilized

[ایالات متحده]/ˈtræŋkwɪlaɪzd/
[بریتانیا]/ˈtræŋkwəˌlaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آرام یا ساکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

tranquilized state

حالت آرام‌بخش

tranquilized animal

حیوان آرام‌بخش

tranquilized patient

بیمار آرام‌بخش

tranquilized mind

ذهن آرام‌بخش

tranquilized effect

اثر آرام‌بخش

tranquilized response

پاسخ آرام‌بخش

tranquilized feelings

احساسات آرام‌بخش

tranquilized environment

محیط آرام‌بخش

tranquilized therapy

درمان آرام‌بخش

جملات نمونه

the wild animal was tranquilized for safety reasons.

برای حفظ ایمنی، حیوان وحشی آرام‌سازی شد.

the veterinarian tranquilized the dog before the surgery.

پزشک دامپزشکی قبل از عمل جراحی سگ را آرام‌سازی کرد.

she felt tranquilized after meditating for an hour.

او بعد از مدیتیشن به مدت یک ساعت احساس آرام‌سازی کرد.

the zookeepers tranquilized the elephant to perform a check-up.

نگهبانان باغ وحش فیل را برای انجام معاینات آرام‌سازی کردند.

he was tranquilized to prevent any aggressive behavior.

او برای جلوگیری از هرگونه رفتار تهاجمی آرام‌سازی شد.

after being tranquilized, the horse was easier to handle.

پس از آرام‌سازی، مهار کردن اسب آسان‌تر بود.

they tranquilized the bear before relocating it to a safer area.

آنها خرس را قبل از انتقال آن به یک منطقه امن‌تر آرام‌سازی کردند.

the researchers tranquilized the animals for their study.

محققان حیوانات را برای مطالعه خود آرام‌سازی کردند.

he felt as if he had been tranquilized after the long meeting.

او احساس کرد که بعد از جلسه طولانی آرام‌سازی شده است.

the tranquilized patient was moved to recovery.

بیمار آرام‌سازی شده به بخش ریکاوری منتقل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید