pad

[ایالات متحده]/pæd/
[بریتانیا]/pæd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بالش; تجهیزات حفاظتی; دفترچه برای یادداشت برداری; چیزی که برای پر کردن یک فضا استفاده می‌شود

vi. به آرامی راه رفتن; با قدم‌های سبک راه رفتن

vt. پر کردن; راه رفتن روی

عبارات و ترکیب‌ها

mouse pad

زیر پد ماوس

notebook pad

دفترچه یادداشت

launch pad

پایگاه پرتاب

training pad

زیرانداز آموزشی

knee pad

زانو محافظ

writing pad

زیرپانو

brake pad

صفحه ترمز

pad printing

چاپ پد

fat pad

لایه چربی

cotton pad

بالش پنبه‌ای

on the pad

روی پد

rubber pad

زیرپای لاستیکی

foot pad

زیر پای

shoulder pad

بالش شانه

heating pad

زیر پد گرمایشی

touch pad

پد لمسی

scouring pad

اسکرابر پد

launching pad

سکوی پرتاب

bearing pad

پد تحمل بار

stamp pad

زنجیر پد

memo pad

یادداشت‌نگار

note pad

دفترچه یادداشت

tilting pad

پد مایل

جملات نمونه

launching pad (=launch pad)

جا برای پرتاب (=جا برای پرتاب)

pad a résumé; pad an expense account.

تقلب در رزومه؛ تقلب در حساب هزینه.

a pad of cotton wool.

یک پد پنبه

to pad a cushion with wool

برای پر کردن یک بالش با پشم

to pad out an article

برای پر کردن یک مقاله

he heard the pad of feet.

او صدای ضربات پا را شنید.

to pad out one's speech

برای پر کردن سخنرانی خود

Get a pad to lie on.

یک تشک برای دراز کشیدن بگیرید.

Elbow pads and knee pads are essential on a skateboard.

زانو بند و آرنج بند برای اسکیت‌برد ضروری هستند.

to put a pad under a plate

قرار دادن یک پد زیر بشقاب

to pad out the shoulders of a jacket

برای پُر کردن شانه‌های ژاکت

teachers hated my Brillo-pad hairstyle.

معلمان از مدل موی Brillo-pad من متنفر بودند.

to baffle the noise further, I pad the gunwales.

برای مهار بیشتر صدا، من لبه‌های قایق را پد می‌کنم.

American footballers wear shoulder-pads for protection.

بازیکنان فوتبال آمریکایی برای محافظت از خود از محافظ‌های شانه‌ای استفاده می‌کنند.

a pad of green lawn between two heathery steeps

قطعه‌ای از چمن سبز بین دو شیب پوشیده از بوته

I made a memo on my memo-pad to buy more coffee.

من یک یادداشت روی یادداشت‌بردارم نوشتم تا قهوه بیشتری بخرم.

The child let his mother pad the chair.

بچه اجازه داد مادرش صندلی را پد کند.

I'm going over to his pad this evening.

من این شب به خانه او می‌روم.

n. a helicopter larding pad.

n. یک بالکن لردینگ هلیکوپتر.

The dog hurt one of its pad when it stepped upon a thorny path.

سگ هنگام قدم گذاشتن روی یک مسیر خاردار، یکی از پادهایش را مجروح کرد.

نمونه‌های واقعی

And, for most, New Guinea was the launch pad.

برای بیشتر افراد، پاپوآ نیو گینه نقطه شروع بود.

منبع: "BBC Documentary: The South Pacific"

You know, from your little pad? Script?

می‌دانید، از پد کوچکتان؟ فیلمنامه؟

منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1

Mei-Mei! Tell him you forgot your pads!

می می! به او بگو پدهای خود را فراموش کرده ای!

منبع: Go blank axis version

And what about your mouse and your mouse pad?

در مورد موش و پد موش شما چه می‌شود؟

منبع: Festival Comprehensive Record

At that point, you're given a cotton pad.

در آن نقطه، یک پد پنبه به شما داده می‌شود.

منبع: Reel Knowledge Scroll

Instead of swapping out the pads in the pits...

به جای تعویض پدها در گودال‌ها...

منبع: Go blank axis version

Well, then let's get that prescription pad out.

خب، پس بیایید آن پد تجویزی را بیرون بیاوریم.

منبع: Go blank axis version

I've got the mouse pad. I am all in.

من پد موش را دارم. من کاملاً در آن هستم.

منبع: Vox opinion

They've you know, they've padded out their nests.

آنها می‌دانید، آنها لانه‌های خود را پد کرده‌اند.

منبع: Financial Times

This is all that is left of her normal pad.

این تمام چیزی است که از پد معمولی او باقی مانده است.

منبع: PBS Interview Environmental Series

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید