palatably sweet
به طرز خوشایندی شیرین
palatably spicy
به طرز خوشایندی تند
palatably sour
به طرز خوشایندی ترش
palatably rich
به طرز خوشایندی غنی
palatably smooth
به طرز خوشایندی نرم
palatably fresh
به طرز خوشایندی تازه
palatably tender
به طرز خوشایندی لطیف
palatably balanced
به طرز خوشایندی متعادل
palatably savory
به طرز خوشایندی دلچسب
palatably delicious
به طرز خوشایندی خوشمزه
the dish was seasoned palatably, making it enjoyable for everyone.
غذا به طور خوشایندی مزهدار شده بود و برای همه لذت بخش بود.
she presented the information palatably, ensuring everyone understood.
او اطلاعات را به گونهای خوشایند ارائه کرد و اطمینان حاصل کرد که همه متوجه شوند.
the chef prepared the meal palatably, impressing the guests.
سرآشپز غذا را به طور خوشایندی آماده کرد و مهمانان را تحت تأثیر قرار داد.
he explained the complex topic palatably, making it accessible to all.
او موضوع پیچیده را به طور خوشایندی توضیح داد و آن را برای همه قابل دسترس کرد.
the book was written palatably, attracting a wide audience.
کتاب به گونهای خوشایند نوشته شده بود که مخاطبان زیادی را به خود جذب کرد.
they designed the curriculum palatably, enhancing student engagement.
آنها برنامه درسی را به گونهای خوشایند طراحی کردند که تعامل دانش آموزان را افزایش دهد.
the presentation was delivered palatably, keeping the audience's attention.
ارائه به گونهای خوشایند ارائه شد و توجه مخاطبان را حفظ کرد.
her argument was framed palatably, making it hard to disagree.
استدلال او به گونهای خوشایند مطرح شد که با آن مخالف بودن سخت بود.
the flavors blended palatably in the dish, creating a delightful experience.
طعمها در غذا به طور خوشایندی با هم ترکیب شدند و تجربهای دلپذیر ایجاد کردند.
the product was marketed palatably, appealing to a broad demographic.
محصول به گونهای خوشایند بازاریابی شد که برای طیف گستردهای از مخاطبان جذاب بود.
palatably sweet
به طرز خوشایندی شیرین
palatably spicy
به طرز خوشایندی تند
palatably sour
به طرز خوشایندی ترش
palatably rich
به طرز خوشایندی غنی
palatably smooth
به طرز خوشایندی نرم
palatably fresh
به طرز خوشایندی تازه
palatably tender
به طرز خوشایندی لطیف
palatably balanced
به طرز خوشایندی متعادل
palatably savory
به طرز خوشایندی دلچسب
palatably delicious
به طرز خوشایندی خوشمزه
the dish was seasoned palatably, making it enjoyable for everyone.
غذا به طور خوشایندی مزهدار شده بود و برای همه لذت بخش بود.
she presented the information palatably, ensuring everyone understood.
او اطلاعات را به گونهای خوشایند ارائه کرد و اطمینان حاصل کرد که همه متوجه شوند.
the chef prepared the meal palatably, impressing the guests.
سرآشپز غذا را به طور خوشایندی آماده کرد و مهمانان را تحت تأثیر قرار داد.
he explained the complex topic palatably, making it accessible to all.
او موضوع پیچیده را به طور خوشایندی توضیح داد و آن را برای همه قابل دسترس کرد.
the book was written palatably, attracting a wide audience.
کتاب به گونهای خوشایند نوشته شده بود که مخاطبان زیادی را به خود جذب کرد.
they designed the curriculum palatably, enhancing student engagement.
آنها برنامه درسی را به گونهای خوشایند طراحی کردند که تعامل دانش آموزان را افزایش دهد.
the presentation was delivered palatably, keeping the audience's attention.
ارائه به گونهای خوشایند ارائه شد و توجه مخاطبان را حفظ کرد.
her argument was framed palatably, making it hard to disagree.
استدلال او به گونهای خوشایند مطرح شد که با آن مخالف بودن سخت بود.
the flavors blended palatably in the dish, creating a delightful experience.
طعمها در غذا به طور خوشایندی با هم ترکیب شدند و تجربهای دلپذیر ایجاد کردند.
the product was marketed palatably, appealing to a broad demographic.
محصول به گونهای خوشایند بازاریابی شد که برای طیف گستردهای از مخاطبان جذاب بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید