palsied

[ایالات متحده]/ˈpɔːlzd/
[بریتانیا]/ˈpɔːlzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحت تأثیر فلج یا لرزش

عبارات و ترکیب‌ها

palsied hand

دست لرزان

palsied speech

گفتار لرزان

palsied limb

اندام لرزان

palsied body

بدن لرزان

palsied movement

حرکت لرزان

palsied face

چهره لرزان

palsied condition

وضعیت لرزان

palsied reflex

رفلکس لرزان

palsied features

ویژگی‌های لرزان

palsied response

پاسخ لرزان

جملات نمونه

his palsied hands struggled to write a letter.

دست‌های لرزان او برای نوشتن نامه‌ای تلاش کردند.

the palsied man found it difficult to feed himself.

مرد لرزان متوجه شد که خود را سیر کردن برایش دشوار است.

she spoke softly to her palsied father.

او با پدر لرزانش با لحنی ملایم صحبت کرد.

the palsied arm made it hard for him to play guitar.

بازوی لرزان باعث شد نتواند گیتار بزند.

he was diagnosed with palsied muscles in his youth.

او در جوانی به دلیل ضعف عضلانی تشخیص داده شد.

the therapist worked with the palsied patients daily.

فیزیوتراپ به طور روزانه با بیماران لرزان کار می کرد.

despite being palsied, she remained optimistic.

با وجود لرزش، او خوش بین ماند.

the palsied fingers struggled to grasp the cup.

انگشتان لرزان برای گرفتن فنجان تلاش کردند.

he felt a sense of loss due to his palsied condition.

او به دلیل وضعیت لرزان خود احساس از دست دادن کرد.

they organized a charity event for palsied individuals.

آنها یک رویداد خیریه برای افراد لرزان برگزار کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید