palsied hand
دست لرزان
palsied speech
گفتار لرزان
palsied limb
اندام لرزان
palsied body
بدن لرزان
palsied movement
حرکت لرزان
palsied face
چهره لرزان
palsied condition
وضعیت لرزان
palsied reflex
رفلکس لرزان
palsied features
ویژگیهای لرزان
palsied response
پاسخ لرزان
his palsied hands struggled to write a letter.
دستهای لرزان او برای نوشتن نامهای تلاش کردند.
the palsied man found it difficult to feed himself.
مرد لرزان متوجه شد که خود را سیر کردن برایش دشوار است.
she spoke softly to her palsied father.
او با پدر لرزانش با لحنی ملایم صحبت کرد.
the palsied arm made it hard for him to play guitar.
بازوی لرزان باعث شد نتواند گیتار بزند.
he was diagnosed with palsied muscles in his youth.
او در جوانی به دلیل ضعف عضلانی تشخیص داده شد.
the therapist worked with the palsied patients daily.
فیزیوتراپ به طور روزانه با بیماران لرزان کار می کرد.
despite being palsied, she remained optimistic.
با وجود لرزش، او خوش بین ماند.
the palsied fingers struggled to grasp the cup.
انگشتان لرزان برای گرفتن فنجان تلاش کردند.
he felt a sense of loss due to his palsied condition.
او به دلیل وضعیت لرزان خود احساس از دست دادن کرد.
they organized a charity event for palsied individuals.
آنها یک رویداد خیریه برای افراد لرزان برگزار کردند.
palsied hand
دست لرزان
palsied speech
گفتار لرزان
palsied limb
اندام لرزان
palsied body
بدن لرزان
palsied movement
حرکت لرزان
palsied face
چهره لرزان
palsied condition
وضعیت لرزان
palsied reflex
رفلکس لرزان
palsied features
ویژگیهای لرزان
palsied response
پاسخ لرزان
his palsied hands struggled to write a letter.
دستهای لرزان او برای نوشتن نامهای تلاش کردند.
the palsied man found it difficult to feed himself.
مرد لرزان متوجه شد که خود را سیر کردن برایش دشوار است.
she spoke softly to her palsied father.
او با پدر لرزانش با لحنی ملایم صحبت کرد.
the palsied arm made it hard for him to play guitar.
بازوی لرزان باعث شد نتواند گیتار بزند.
he was diagnosed with palsied muscles in his youth.
او در جوانی به دلیل ضعف عضلانی تشخیص داده شد.
the therapist worked with the palsied patients daily.
فیزیوتراپ به طور روزانه با بیماران لرزان کار می کرد.
despite being palsied, she remained optimistic.
با وجود لرزش، او خوش بین ماند.
the palsied fingers struggled to grasp the cup.
انگشتان لرزان برای گرفتن فنجان تلاش کردند.
he felt a sense of loss due to his palsied condition.
او به دلیل وضعیت لرزان خود احساس از دست دادن کرد.
they organized a charity event for palsied individuals.
آنها یک رویداد خیریه برای افراد لرزان برگزار کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید