pansy

[ایالات متحده]/ˈpænzi/
[بریتانیا]/ˈpænzi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. لباس پوشیدن
adj. زنانه.
n. دل شاد؛ یک مرد همجنس‌گرا
vt. لباس پوشاندن
Word Forms
جمعpansies
صفت یا فعل حال استمراریpansying

جملات نمونه

the white pink and the pansy freaked with jet.

سفید صورتی و بنفشه با جت دست و پا زدند.

wild flowers such as mountain pansy and wild thyme.

گل‌های وحشی مانند ناسترن کوهی و آویشن.

He was often teased for being a pansy.

او اغلب به خاطر مردن به عنوان یک ناسترن مورد تمسخر قرار می‌گرفت.

She carefully planted pansies in her garden.

او با دقت ناسترن‌ها را در باغ خود کاشت.

The delicate pansy petals were a vibrant purple.

برگ‌های ناسترن ظریف به رنگ بنفش روشن بودند.

She wore a pansy brooch on her coat.

او یک سنجاق سینه ناسترن روی کت خود پوشید.

The pansy symbolizes thoughtfulness and remembrance.

ناسترن نماد تفکر و یادبود است.

The pansy is a popular choice for spring gardens.

ناسترن یک انتخاب محبوب برای باغ‌های بهار است.

He painted a beautiful pansy in watercolors.

او یک ناسترن زیبا را با آبرنگ نقاشی کرد.

The pansy's cheerful face brightened up the garden.

چهره شاد ناسترن، باغ را روشن کرد.

She added a pansy design to her stationery.

او یک طرح ناسترن به لوازم التحریر خود اضافه کرد.

The pansy is known for its heart-shaped petals.

ناسترن به خاطر گلبرگ‌های قلب‌شکلش معروف است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید