papilla

[ایالات متحده]/pə'pɪlə/
[بریتانیا]/pə'pɪlə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوک پستان، برآمدگی کوچک شبیه نوک پستان، جوش.
Word Forms
جمعpapillas

عبارات و ترکیب‌ها

taste papilla

پاپیلای چشایی

fungiform papilla

پاپیلای قارچ‌ای

filiform papilla

پاپیلای رشته‌ای

dermal papilla

پاپیلای پوستی

جملات نمونه

The tumors mainly lay in descendent and papilla of the duodena.

تومورها عمدتاً در نواحی نزولی و پاپیلای دوازدهه قرار دارند.

Results arc as follows: There are many bomblike papillas pointing to hind in surface of tongue and the papillas can prevent food front slipping.

نتایج عبارتند از: در سطح زبان چندین برجستگی شبیه به بمب وجود دارد و این برجستگی‌ها می‌توانند از سر خوردن غذا جلوگیری کنند.

The taste buds of fungiform papillae are not so developed and filiform papilla are long and thick.

غده‌های چشایی پاپیلای قارچی به خوبی توسعه نیافته‌اند و پاپیلای رشته‌ای بلند و ضخیم هستند.

Objective:To explore the possibility of cultivation of microencapsulated human hair dermal papilla cells in vitro and xenogeneic model.

هدف: بررسی امکان‌پذیری کشت سلول‌های پاپیلای پوستی درم انسان میکروکپسول شده در شرایط آزمایشگاهی و مدل‌های زنوژنیک.

Recurrent hypopyon or empyema of anterior chamber angle, and hyperaemia of optic papilla was found in 54 and 41 eyes, respectively.

در 54 و 41 چشم به ترتیب، هیپوپیوون یا امپی‌ما مکرر در زاویه اتاق جلوی چشم و هایپرآمی چشم یافت شد.

taste papilla on the tongue

برجستگی چشایی روی زبان

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید