parabolic

[ایالات متحده]/ˌpærə'bɒlɪk/
[بریتانیا]/ˌpærə'bɑlɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. استعاری; شبیه یک تمثیل

عبارات و ترکیب‌ها

parabolic curve

منحنی قطعی

parabolic reflector

بازتابنده قطعی

parabolic antenna

آنتن سهموی

parabolic mirror

آینه سهموی

جملات نمونه

The parabolic mirror focuses light to a point.

آینهٔ پارابولیک نور را در یک نقطه متمرکز می‌کند.

The ball followed a parabolic trajectory through the air.

توپ مسیری پارابولیک را در هوا دنبال کرد.

The satellite dish has a parabolic shape for optimal signal reception.

ظرف ماهواره‌ای دارای شکل پارابولیک برای دریافت بهینه سیگنال است.

The parabolic arch of the bridge adds to its architectural beauty.

طاقچهٔ پارابولیک پل به زیبایی معماری آن می‌افزاید.

The parabolic function is commonly used in mathematics.

تابع پارابولیک به طور معمول در ریاضیات استفاده می‌شود.

The parabolic microphone is designed to pick up distant sounds.

میکروفون پارابولیک برای دریافت صداهای دور طراحی شده است.

The parabolic antenna is used for long-range communication.

آنتن پارابولیک برای ارتباطات برد بلند استفاده می‌شود.

The parabolic curve of the roller coaster provides a thrilling ride.

منحنی پارابولیک رولرکستر یک تجربه هیجان انگیز را فراهم می‌کند.

The parabolic shape of the dish helps to evenly distribute heat while cooking.

شکل پارابولیک ظرف به توزیع یکنواخت گرما در هنگام پخت و پز کمک می‌کند.

The parabolic motion of the projectile can be analyzed using physics principles.

حرکت پارابولیک پرتابه را می‌توان با استفاده از اصول فیزیک تجزیه و تحلیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید