parentage

[ایالات متحده]/'peər(ə)ntɪdʒ/
[بریتانیا]/'pɛrəntɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هویت به عنوان والد، منشاء، وضعیت اجتماعی.

جملات نمونه

Her parentage is a mix of different ethnicities.

والدین او ترکیبی از قومیت‌های مختلف هستند.

The royal family's parentage can be traced back for centuries.

می‌توان ریشه‌ی نسب خانوادگی سلطنتی را به قرن‌ها قبل ردیابی کرد.

She comes from a noble parentage.

او از خانواده‌ای اصیل و با اصالت است.

The child's parentage was unknown.

نسبت فرزند نامعلوم بود.

He was proud of his noble parentage.

او به نسب اصیل خود افتخار می‌کرد.

Having a mixed parentage can lead to a unique cultural identity.

داشتن نسب مختلط می‌تواند منجر به هویت فرهنگی منحصر به فردی شود.

The parentage of the ancient artifact was a mystery.

نسبت شیء باستانی یک معمای بزرگ بود.

His parentage was a topic of gossip among the villagers.

نسبت او موضوع صحبت‌هایชาวบ้าน در بین اهالی روستا بود.

The DNA test revealed her true parentage.

تست DNA نسبت واقعی او را نشان داد.

The prince's parentage was a point of contention in the royal court.

نسبت شاهزاده یک موضوع اختلاف در دربار سلطنتی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید