paretic

[ایالات متحده]/pəˈrɛtɪk/
[بریتانیا]/pəˈrɛtɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جزئی فلج شده؛ مربوط به فلج؛ به طور خفیف فلج شده
n. شخصی که تحت تأثیر فلج قرار گرفته است؛ شخصی با نوروسیفیلیس
Word Forms
جمعparetics

عبارات و ترکیب‌ها

paretic limb

اندام فلج

paretic side

طرف فلج

paretic muscles

عضلات فلج

paretic gait

راه رفتن فلج

paretic hand

دست فلج

paretic tone

تن فلج

paretic reflexes

رفلکس‌های فلج

paretic patient

بیمار فلج

paretic function

عملکرد فلج

paretic recovery

بهبودی فلج

جملات نمونه

the patient was diagnosed as paretic after the stroke.

بیمار پس از سکته مغزی به عنوان فلج تشخیص داده شد.

paretic limbs require special care during rehabilitation.

اندام‌های فلج در طول توانبخشی به مراقبت ویژه نیاز دارند.

doctors often assess the paretic side for improvement.

پزشکان اغلب برای بررسی بهبود، سمت فلج را ارزیابی می‌کنند.

paretic patients may struggle with daily activities.

بیماران فلج ممکن است در انجام فعالیت‌های روزمره دچار مشکل شوند.

therapists use specific techniques for paretic recovery.

درمانگران از تکنیک‌های خاص برای بهبودی فلج استفاده می‌کنند.

it's important to monitor paretic muscle strength.

نظارت بر قدرت عضلانی فلج مهم است.

many exercises focus on strengthening paretic areas.

بسیاری از تمرینات بر تقویت مناطق فلج تمرکز دارند.

family support is crucial for paretic individuals.

حمایت خانواده برای افراد فلج بسیار مهم است.

paretic conditions can vary significantly between patients.

شرایط فلج می‌تواند به طور قابل توجهی بین بیماران متفاوت باشد.

research continues into new treatments for paretic patients.

تحقیقات در مورد درمان‌های جدید برای بیماران فلج ادامه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید