paroled

[ایالات متحده]/pəˈrəʊld/
[بریتانیا]/pəˈroʊld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آزاد کردن کسی از زندان به قید وثیقه

عبارات و ترکیب‌ها

paroled inmate

زندانی آزاد شده

paroled offender

مجرّم آزاد شده

paroled individual

شخص آزاد شده

paroled status

وضعیت آزادی

paroled release

آزادی مشروط

paroled conditions

شرایط آزادی

paroled supervision

نظارت آزادی

paroled terms

شرایط آزادی

paroled violation

نقض آزادی

paroled agreement

توافقنامه آزادی

جملات نمونه

he was paroled after serving three years of his sentence.

او پس از گذراندن سه سال از محکومیت خود آزاد شد.

she was paroled for good behavior.

او به دلیل رفتار خوب آزاد شد.

many inmates hope to be paroled early.

بسیاری از زندانیان امیدوارند زودتر آزاد شوند.

after being paroled, he found a job and started a new life.

پس از آزادی، او شغل پیدا کرد و زندگی جدیدی را آغاز کرد.

the conditions of his paroled status required regular check-ins.

شرایط آزادی او مستلزم حضور منظم در جلسات بازرسی بود.

she felt relieved when she was finally paroled.

وقتی بالاخره آزاد شد، احساس راحتی کرد.

being paroled does not erase the past mistakes.

آزاد شدن، اشتباهات گذشته را محو نمی‌کند.

he struggled to adjust after being paroled.

او برای سازگاری پس از آزادی تلاش کرد.

the judge decided to grant him parole.

قاضی تصمیم گرفت آزادی به او اعطا کند.

paroled individuals often face challenges reintegrating into society.

افراد آزاد شده اغلب با چالش‌های بازگشت به جامعه روبرو هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید