paroled inmate
زندانی آزاد شده
paroled offender
مجرّم آزاد شده
paroled individual
شخص آزاد شده
paroled status
وضعیت آزادی
paroled release
آزادی مشروط
paroled conditions
شرایط آزادی
paroled supervision
نظارت آزادی
paroled terms
شرایط آزادی
paroled violation
نقض آزادی
paroled agreement
توافقنامه آزادی
he was paroled after serving three years of his sentence.
او پس از گذراندن سه سال از محکومیت خود آزاد شد.
she was paroled for good behavior.
او به دلیل رفتار خوب آزاد شد.
many inmates hope to be paroled early.
بسیاری از زندانیان امیدوارند زودتر آزاد شوند.
after being paroled, he found a job and started a new life.
پس از آزادی، او شغل پیدا کرد و زندگی جدیدی را آغاز کرد.
the conditions of his paroled status required regular check-ins.
شرایط آزادی او مستلزم حضور منظم در جلسات بازرسی بود.
she felt relieved when she was finally paroled.
وقتی بالاخره آزاد شد، احساس راحتی کرد.
being paroled does not erase the past mistakes.
آزاد شدن، اشتباهات گذشته را محو نمیکند.
he struggled to adjust after being paroled.
او برای سازگاری پس از آزادی تلاش کرد.
the judge decided to grant him parole.
قاضی تصمیم گرفت آزادی به او اعطا کند.
paroled individuals often face challenges reintegrating into society.
افراد آزاد شده اغلب با چالشهای بازگشت به جامعه روبرو هستند.
paroled inmate
زندانی آزاد شده
paroled offender
مجرّم آزاد شده
paroled individual
شخص آزاد شده
paroled status
وضعیت آزادی
paroled release
آزادی مشروط
paroled conditions
شرایط آزادی
paroled supervision
نظارت آزادی
paroled terms
شرایط آزادی
paroled violation
نقض آزادی
paroled agreement
توافقنامه آزادی
he was paroled after serving three years of his sentence.
او پس از گذراندن سه سال از محکومیت خود آزاد شد.
she was paroled for good behavior.
او به دلیل رفتار خوب آزاد شد.
many inmates hope to be paroled early.
بسیاری از زندانیان امیدوارند زودتر آزاد شوند.
after being paroled, he found a job and started a new life.
پس از آزادی، او شغل پیدا کرد و زندگی جدیدی را آغاز کرد.
the conditions of his paroled status required regular check-ins.
شرایط آزادی او مستلزم حضور منظم در جلسات بازرسی بود.
she felt relieved when she was finally paroled.
وقتی بالاخره آزاد شد، احساس راحتی کرد.
being paroled does not erase the past mistakes.
آزاد شدن، اشتباهات گذشته را محو نمیکند.
he struggled to adjust after being paroled.
او برای سازگاری پس از آزادی تلاش کرد.
the judge decided to grant him parole.
قاضی تصمیم گرفت آزادی به او اعطا کند.
paroled individuals often face challenges reintegrating into society.
افراد آزاد شده اغلب با چالشهای بازگشت به جامعه روبرو هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید