| جمع | pashes |
pash of love
عشق پاش
pash for fashion
پاش برای مد
pash for travel
پاش برای سفر
pash for food
پاش برای غذا
pash for art
پاش برای هنر
pash for music
پاش برای موسیقی
pash for sports
پاش برای ورزش
pash for books
پاش برای کتاب
pash for nature
پاش برای طبیعت
pash for writing
پاش برای نوشتن
she decided to pash him on the cheek.
او تصمیم گرفت او را در گونهاش بوس کند.
they shared a quick pash before saying goodbye.
آنها قبل از خداحافظی یک بوسه سریع تبادل کردند.
he felt a rush of excitement after their pash.
او بعد از بوسه آنها احساس هیجان کرد.
it was just a friendly pash, nothing more.
فقط یک بوسه دوستانه بود، بیشتر از آن نه.
she blushed after their unexpected pash.
او بعد از بوسه غیرمنتظره آنها سرخ شد.
they both laughed after their silly pash.
آنها بعد از بوسه احمقانه شان هر دو خندیدند.
he leaned in for a quick pash.
او برای یک بوسه سریع خم شد.
that pash changed everything between them.
آن بوسه همه چیز را بین آنها تغییر داد.
she remembered their first pash fondly.
او به یاد آورد که اولین بوسه آنها را با علاقه خاطر داشت.
he was nervous before their first pash.
او قبل از اولین بوسه آنها عصبی بود.
pash of love
عشق پاش
pash for fashion
پاش برای مد
pash for travel
پاش برای سفر
pash for food
پاش برای غذا
pash for art
پاش برای هنر
pash for music
پاش برای موسیقی
pash for sports
پاش برای ورزش
pash for books
پاش برای کتاب
pash for nature
پاش برای طبیعت
pash for writing
پاش برای نوشتن
she decided to pash him on the cheek.
او تصمیم گرفت او را در گونهاش بوس کند.
they shared a quick pash before saying goodbye.
آنها قبل از خداحافظی یک بوسه سریع تبادل کردند.
he felt a rush of excitement after their pash.
او بعد از بوسه آنها احساس هیجان کرد.
it was just a friendly pash, nothing more.
فقط یک بوسه دوستانه بود، بیشتر از آن نه.
she blushed after their unexpected pash.
او بعد از بوسه غیرمنتظره آنها سرخ شد.
they both laughed after their silly pash.
آنها بعد از بوسه احمقانه شان هر دو خندیدند.
he leaned in for a quick pash.
او برای یک بوسه سریع خم شد.
that pash changed everything between them.
آن بوسه همه چیز را بین آنها تغییر داد.
she remembered their first pash fondly.
او به یاد آورد که اولین بوسه آنها را با علاقه خاطر داشت.
he was nervous before their first pash.
او قبل از اولین بوسه آنها عصبی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید