passionateness

[ایالات متحده]//ˈpæʃ.ən.ət.nəs//
[بریتانیا]//ˈpæʃ.ən.ət.nəs//

ترجمه

n. کیفیت یا حالت عاشقانه بودن؛ احساس قوی و تقریباً غیرقابل کنترل.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

she spoke with great passionateness about environmental protection.

او با اشتیاق زیاد در مورد حفاظت از محیط زیست صحبت کرد.

his passionateness for music was evident in every performance.

اشتیاق او به موسیقی در هر اجرایی قابل توجه بود.

the passionateness in her voice moved the audience to tears.

اشتیاق در صدای او مخاطبان را به دم اشک گرفت.

we need to show passionateness if we want to succeed.

اگر می‌خواهیم موفق شویم، باید اشتیاق نشان دهیم.

the passionateness of the debate surprised everyone.

اشتیاق بحث همه را شگفت‌زده کرد.

her passionateness for justice inspired many young activists.

اشتیاق او به عدالت بسیاری از فعالان جوان را الهام بخشید.

he expressed his passionateness through his artwork.

او اشتیاق خود را از طریق آثار هنری خود بیان کرد.

the passionateness of their love story is legendary.

اشتیاق داستان عشق آن‌ها اسطوره‌ای است.

without passionateness, meaningful change is impossible.

بدون اشتیاق، تغییر معنادار غیرممکن است.

her passionateness for teaching transformed the school.

اشتیاق او به تدریس مدرسه را تغییر داد.

the passionateness with which he pursued his dreams was admirable.

اشتیاقی که با آن به رویاهایش پرداخت، قابل تحسین بود.

his passionateness for science started at a young age.

اشتیاق او به علم از سن زودی شروع شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید