passkey

[ایالات متحده]/ˈpɑːskiː/
[بریتانیا]/ˈpæski/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کلید اصلی یا کلید جهانی؛ کلید قفل فنری؛ کلیدی برای باز کردن تمام قفل‌ها
Word Forms
جمعpasskeys

عبارات و ترکیب‌ها

access passkey

دسترسی کلید عبور

secure passkey

کلید عبور امن

generate passkey

تولید کلید عبور

passkey required

کلید عبور مورد نیاز

passkey code

کد کلید عبور

passkey login

ورود با کلید عبور

passkey recovery

بازیابی کلید عبور

passkey system

سیستم کلید عبور

passkey authentication

احراز هویت کلید عبور

passkey management

مدیریت کلید عبور

جملات نمونه

he used a passkey to unlock the door.

او از یک کلید عبور برای باز کردن در استفاده کرد.

the passkey grants access to the secure area.

کلید عبور دسترسی به منطقه امن را فراهم می کند.

make sure to keep your passkey safe.

مطمئن شوید که کلید عبور خود را در امان نگه دارید.

she forgot her passkey at home.

او کلید عبور خود را در خانه فراموش کرد.

the passkey system enhances security.

سیستم کلید عبور امنیت را افزایش می دهد.

he generated a new passkey for his account.

او یک کلید عبور جدید برای حساب خود ایجاد کرد.

can you provide me with the passkey?

آیا می توانید کلید عبور را در اختیار من قرار دهید؟

the passkey is required for entry.

برای ورود به کلید عبور نیاز است.

she lost her passkey and couldn't get in.

او کلید عبور خود را گم کرد و نتوانست وارد شود.

the hotel issued a digital passkey for convenience.

هتل یک کلید عبور دیجیتال برای راحتی صادر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید