| جمع | patkas |
satin patka
پاتکا ساتن
patka wearing
پوشیدن پاتکا
patka silk
پاتکا شیش
red patka
پاتکا قرمز
patka styles
سبکهای پاتکا
traditional patka
پاتکا سنتی
white patka
پاتکا سفید
patka tied
پاتکا گره خورده
patka cloth
پارچه پاتکا
wedding patka
پاتکا عروسی
the young boy wore a traditional patka to the ceremony.
پسر جوان یک پاتکا سنتی را به مراسم پوشید.
she helped her son tie his patka before school.
او قبل از مدرسه به پسرش کمک کرد تا پاتکایش را ببندد.
the patka was made of fine silk in royal blue.
پاتکا از نخ نازک پشمی در رنگ آبی ملکه ساخته شده بود.
many sikh families celebrate with a patka ceremony for their sons.
بanyak خانوادههای سیکه با یک مراسم پاتکا برای پسرانشان جشن میگیرند.
his grandfather taught him different patka styles.
پدربزرگش به او انواع مختلف پاتکا را آموزش داد.
the patka symbolized respect and dignity in their culture.
پاتکا در فرهنگشان نماد احترام و افتخار بود.
he chose a maroon patka to match his outfit.
او یک پاتکا قهوهای را انتخاب کرد تا با لباسش هماهنگ باشد.
the patka is an important part of sikh identity.
پاتکا بخش مهمی از هویت سیکههاست.
she purchased a new patka from the specialty store.
او یک پاتکا جدید را از فروشگاه ویژه خریداری کرد.
he adjusted his patka carefully in the mirror.
او با دقت پاتکایش را در آینه تنظیم کرد.
the patka comes in many colors and patterns.
پاتکا در انواع رنگها و الگوهای مختلف موجود است.
learning to tie a patka takes practice and patience.
یادگیری بستن یک پاتکا نیاز به تمرین و صبر دارد.
satin patka
پاتکا ساتن
patka wearing
پوشیدن پاتکا
patka silk
پاتکا شیش
red patka
پاتکا قرمز
patka styles
سبکهای پاتکا
traditional patka
پاتکا سنتی
white patka
پاتکا سفید
patka tied
پاتکا گره خورده
patka cloth
پارچه پاتکا
wedding patka
پاتکا عروسی
the young boy wore a traditional patka to the ceremony.
پسر جوان یک پاتکا سنتی را به مراسم پوشید.
she helped her son tie his patka before school.
او قبل از مدرسه به پسرش کمک کرد تا پاتکایش را ببندد.
the patka was made of fine silk in royal blue.
پاتکا از نخ نازک پشمی در رنگ آبی ملکه ساخته شده بود.
many sikh families celebrate with a patka ceremony for their sons.
بanyak خانوادههای سیکه با یک مراسم پاتکا برای پسرانشان جشن میگیرند.
his grandfather taught him different patka styles.
پدربزرگش به او انواع مختلف پاتکا را آموزش داد.
the patka symbolized respect and dignity in their culture.
پاتکا در فرهنگشان نماد احترام و افتخار بود.
he chose a maroon patka to match his outfit.
او یک پاتکا قهوهای را انتخاب کرد تا با لباسش هماهنگ باشد.
the patka is an important part of sikh identity.
پاتکا بخش مهمی از هویت سیکههاست.
she purchased a new patka from the specialty store.
او یک پاتکا جدید را از فروشگاه ویژه خریداری کرد.
he adjusted his patka carefully in the mirror.
او با دقت پاتکایش را در آینه تنظیم کرد.
the patka comes in many colors and patterns.
پاتکا در انواع رنگها و الگوهای مختلف موجود است.
learning to tie a patka takes practice and patience.
یادگیری بستن یک پاتکا نیاز به تمرین و صبر دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید