patted the dog
به سگش دست زد
gently patted
به آرامی دست زد
patted his back
به کمرش دست زد
patted her head
به سرش دست زد
patted the child
به کودک دست زد
patted on shoulder
به شانه دست زد
patted the cat
به گربه دست زد
patted my arm
به بازويم دست زد
patted the table
به میز دست زد
patted the ground
به زمین دست زد
she patted the dog gently on its head.
او به آرامی سر سگ را نوازش کرد.
he patted his friend on the back to encourage him.
او دوستش را روی پشتش نوازش کرد تا او را تشویق کند.
the teacher patted the student for a job well done.
معلم دانش آموز را به خاطر انجام کار خوبش نوازش کرد.
she patted the baby to help him fall asleep.
او نوزاد را نوازش کرد تا به او کمک کند بخوابد.
he patted the table to get everyone's attention.
او روی میز کوبید تا توجه همه را جلب کند.
the coach patted the players on their heads after the victory.
مربی پس از پیروزی بازیکنان را روی سرشان نوازش کرد.
she patted her hair to make sure it looked good.
او موهایش را نوازش کرد تا مطمئن شود خوب به نظر می رسد.
he patted the horse to calm it down.
او اسب را نوازش کرد تا آن را آرام کند.
the child patted the cat softly.
کودک به آرامی گربه را نوازش کرد.
she patted herself on the back for completing the project.
او به خاطر اتمام پروژه به خودش افتخار کرد.
patted the dog
به سگش دست زد
gently patted
به آرامی دست زد
patted his back
به کمرش دست زد
patted her head
به سرش دست زد
patted the child
به کودک دست زد
patted on shoulder
به شانه دست زد
patted the cat
به گربه دست زد
patted my arm
به بازويم دست زد
patted the table
به میز دست زد
patted the ground
به زمین دست زد
she patted the dog gently on its head.
او به آرامی سر سگ را نوازش کرد.
he patted his friend on the back to encourage him.
او دوستش را روی پشتش نوازش کرد تا او را تشویق کند.
the teacher patted the student for a job well done.
معلم دانش آموز را به خاطر انجام کار خوبش نوازش کرد.
she patted the baby to help him fall asleep.
او نوزاد را نوازش کرد تا به او کمک کند بخوابد.
he patted the table to get everyone's attention.
او روی میز کوبید تا توجه همه را جلب کند.
the coach patted the players on their heads after the victory.
مربی پس از پیروزی بازیکنان را روی سرشان نوازش کرد.
she patted her hair to make sure it looked good.
او موهایش را نوازش کرد تا مطمئن شود خوب به نظر می رسد.
he patted the horse to calm it down.
او اسب را نوازش کرد تا آن را آرام کند.
the child patted the cat softly.
کودک به آرامی گربه را نوازش کرد.
she patted herself on the back for completing the project.
او به خاطر اتمام پروژه به خودش افتخار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید