pauperizes the poor
بیهمنیتکنندهی فقیران
rapidly pauperizes
بیهمنیتکنندهی سریع
who pauperizes
کسی که بیهمنیتکنندهی
pauperizes families
بیهمنیتکنندهی خانوادهها
system that pauperizes
سیستمی که بیهمنیتکنندهی
pauperized population
جمعیتی که بیهمنیتکندهشدهاند
pauperizes them
بیهمنیتکنندهی آنها
further pauperizes
بیهمنیتکنندهی بیشتر
the rising cost of healthcare can pauperize families.
هزینههای بالا در حوزه بهداشت و درمان میتواند خانوادهها را به فقیری بکشاند.
a series of unfortunate events pauperized the once-wealthy family.
سری از رویدادهای نامطلوب باعث فقیری خانوادهای که یک زمان چیره بود، شد.
he feared that gambling would pauperize him and his children.
وی نگران این بود که بازیهای قماری باعث فقیری او و فرزندانش شود.
the economic downturn quickly pauperized many small business owners.
کاهش اقتصادی به سرعت بسیاری از صاحبکارهای کوچک را فقیر کرد.
years of unemployment eventually pauperized the skilled worker.
سالها بیکاری در نهایت باعث فقیری کارگر ماهر شد.
the legal fees threatened to pauperize the struggling artist.
هزینههای حقوقی تهدید میکرد که هنرمند در حال مقاومت را فقیر کند.
she warned him about investments that could pauperize him.
او به او هشدار داد که سرمایهگذاریهایی که میتوانند او را فقیر کنند.
the unexpected medical bills pauperized them despite their savings.
صورتهای حساب پزشکی غیرمنتظره باعث فقیری آنها شد، چنانچه ذخایر آنها وجود داشت.
he watched as the crisis pauperized his neighbors and friends.
او نگاه میکرد که بحران باعث فقیری همسایگان و دوستانش میشود.
the lengthy lawsuit could pauperize the plaintiff.
دعاوی طولانی میتواند خواهان را فقیر کند.
the company's mismanagement pauperized its shareholders.
نامناسببودن مدیریت شرکت باعث فقیری سهامدارانش شد.
pauperizes the poor
بیهمنیتکنندهی فقیران
rapidly pauperizes
بیهمنیتکنندهی سریع
who pauperizes
کسی که بیهمنیتکنندهی
pauperizes families
بیهمنیتکنندهی خانوادهها
system that pauperizes
سیستمی که بیهمنیتکنندهی
pauperized population
جمعیتی که بیهمنیتکندهشدهاند
pauperizes them
بیهمنیتکنندهی آنها
further pauperizes
بیهمنیتکنندهی بیشتر
the rising cost of healthcare can pauperize families.
هزینههای بالا در حوزه بهداشت و درمان میتواند خانوادهها را به فقیری بکشاند.
a series of unfortunate events pauperized the once-wealthy family.
سری از رویدادهای نامطلوب باعث فقیری خانوادهای که یک زمان چیره بود، شد.
he feared that gambling would pauperize him and his children.
وی نگران این بود که بازیهای قماری باعث فقیری او و فرزندانش شود.
the economic downturn quickly pauperized many small business owners.
کاهش اقتصادی به سرعت بسیاری از صاحبکارهای کوچک را فقیر کرد.
years of unemployment eventually pauperized the skilled worker.
سالها بیکاری در نهایت باعث فقیری کارگر ماهر شد.
the legal fees threatened to pauperize the struggling artist.
هزینههای حقوقی تهدید میکرد که هنرمند در حال مقاومت را فقیر کند.
she warned him about investments that could pauperize him.
او به او هشدار داد که سرمایهگذاریهایی که میتوانند او را فقیر کنند.
the unexpected medical bills pauperized them despite their savings.
صورتهای حساب پزشکی غیرمنتظره باعث فقیری آنها شد، چنانچه ذخایر آنها وجود داشت.
he watched as the crisis pauperized his neighbors and friends.
او نگاه میکرد که بحران باعث فقیری همسایگان و دوستانش میشود.
the lengthy lawsuit could pauperize the plaintiff.
دعاوی طولانی میتواند خواهان را فقیر کند.
the company's mismanagement pauperized its shareholders.
نامناسببودن مدیریت شرکت باعث فقیری سهامدارانش شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید