peintre

[ایالات متحده]/ˈpɛ̃trə/
[بریتانیا]/ˈpɛ̃trə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقاش (هنرمندی که نقاشی می‌کند)
شکل‌های واژه
جمعpeintres

جملات نمونه

the young painter exhibited his work in paris.

هنرپیشه جوان کار خود را در پاریس نمایش داد.

she became a famous painter after winning the award.

او پس از دریافت جایزه به یک هنرپیشه معروف تبدیل شد.

the portrait painter captured the queen's likeness perfectly.

هنرپیشه عکاسی از پرتره به طور کامل شباهت پادشاه را ثبت کرد.

a talented contemporary painter creates abstract art.

یک هنرپیشه معاصر با استعداد هنر تجریدی ایجاد می کند.

the house painter painted the entire house in blue.

هنرپیشه دیوارکشی تمام خانه را به رنگ آبی رنگ کرد.

this talented painter has exhibited worldwide.

این هنرپیشه با استعداد در سراسر جهان نمایش داده شده است.

the old painter taught his techniques to students.

هنرپیشه باسن پیش‌بردگی‌های خود را به دانشجویان آموزش داد.

many people admire the painter's use of color.

بسیاری از افراد از استفاده هنرپیشه از رنگ‌ها قدردانی می‌کنند.

the landscape painter travels to find inspiration.

هنرپیشه طبیعت‌پرداز برای یافتن الهام سفر می‌کند.

the famous painter created a masterpiece for the museum.

هنرپیشه معروف یک اثر بزرگ برای موزه ایجاد کرد.

the itinerant painter painted portraits in the town square.

هنرپیشه سیاحتی در میدان شهر پرتره‌ها را نقاشی کرد.

the spanish painter specializes in surrealism.

هنرپیشه اسپانیایی در تولید هنر تفکیک‌ناپذیر تخصص دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید