pel

[ایالات متحده]//pel//
[بریتانیا]//pel//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

abbr. سطح مجاز قرار گرفتن؛ عنصر تصویر (پیکسل)
v. فشار دادن؛ تحریک کردن؛ دفع کردن
شکل‌های واژه
جمعpels

عبارات و ترکیب‌ها

repel insects

دفع حشرات

repel water

دفع آب

compel action

تسریع اقدام

dispel myth

دفع اسطوره

dispel doubts

دفع شک و تردید

propel forward

جلب حرکت به جلو

expel from

براندازی از

impel to

جلب کردن به

pelt with

پرتاب کردن با

repelling force

نیروی دفع

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید