penan

[ایالات متحده]/pen-ən/
[بریتانیا]/pen-ən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک عضو از پنن، یکی از قبایل ساравاک، بورنئو، نوچاله‌زندگی کنندگان اصیل؛ زبان پنن
prop. n. مردم پنن به طور جمعی
adj. مربوط به مردم یا فرهنگ پنن
شکل‌های واژه
جمعpenans

جملات نمونه

the penan people live in the borneo rainforest.

مردم پنن در جنگل گیاک بورنئو زندگی می کنند.

penan hunters use traditional blowpipes.

獵人使用傳統的吹管。

the penan culture is deeply connected to nature.

فرهنگ پنن به طور عمیقی با طبیعت پیوند خورده است.

penan villages are located along the rivers.

روستاهای پنن در کنار رودخانه ها قرار دارند.

the penan way of life is threatened by deforestation.

سبک زندگی پنن توسط تخریب جنگل ها تهدید می شود.

penan crafts include weaving and carving.

صنایع دستی پنن شامل بافت و تراشیدن است.

the penan community practices sustainable hunting.

جامعه پنن شکار پایدار را انجام می دهد.

penan elders teach traditional knowledge to young people.

بزرگتران پنن دانش سنتی را به جوانان آموزش می دهند.

the penan territory spans across sarawak and brunei.

تERRITORI پنن از ساراواک و برنه عبور می کند.

penan songs tell stories of the jungle.

آوازهای پنن داستان های جنگل را روایت می کنند.

traditional penan houses are built on stilts.

خانه های سنتی پنن روی پایه ها ساخته شده اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید