penetrably clear
به وضوح نفوذپذیر
penetrably deep
به شدت عمیق
penetrably thick
به شدت ضخیم
penetrably dark
به شدت تاریک
penetrably silent
به شدت ساکت
penetrably dense
به شدت متراکم
penetrably vague
به شدت مبهم
penetrably strong
به شدت قوی
penetrably bright
به شدت روشن
penetrably cold
به شدت سرد
the fog was so thick that it felt almost penetrably dense.
مه چنان غلیظ بود که تقریباً به طرز نفوذناپذیری متراکم به نظر می رسید.
her gaze was penetrably intense, revealing her deep thoughts.
نگاهش به طرز نفوذناپذیری شدید بود و افکار عمیقش را نشان می داد.
the water was penetrably clear, allowing us to see the fish below.
آب به طرز نفوذناپذیری شفاف بود و به ما اجازه می داد ماهی ها را در زیر ببینیم.
he spoke with a voice that was penetrably soothing.
او با صدایی که به طرز نفوذناپذیری آرامش بخش بود صحبت کرد.
the book was filled with penetrably complex ideas.
کتاب پر از ایده های پیچیده به طرز نفوذناپذیری بود.
her emotions were penetrably displayed on her face.
احساساتش به طرز نفوذناپذیری روی صورتش نمایان بود.
the artist's work was penetrably beautiful, captivating everyone.
هنر نقاش به طرز نفوذناپذیری زیبا بود و همه را مجذوب خود کرد.
his argument was penetrably logical and hard to refute.
استدلال او به طرز نفوذناپذیری منطقی بود و رد آن دشوار بود.
she had a penetrably sharp wit that made everyone laugh.
او باهوشی به طرز نفوذناپذیری تیز داشت که باعث می شد همه بخندند.
the light was penetrably bright, illuminating the entire room.
نور به طرز نفوذناپذیری روشن بود و کل اتاق را روشن کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید