permissioned

[ایالات متحده]/pəˈmɪʃ.ənd/
[بریتانیا]/pərˈmɪʃ.ənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تأیید شده یا موافقت شده؛ مرتبط با حقوق دسترسی در یک سیستم

عبارات و ترکیب‌ها

permissioned access

دسترسی مجاز

permissioned network

شبکه مجاز

permissioned blockchain

بلاک‌چین مجاز

permissioned environment

محیط مجاز

permissioned user

کاربر مجاز

permissioned data

داده مجاز

permissioned system

سیستم مجاز

permissioned platform

پلتفرم مجاز

permissioned application

اپلیکیشن مجاز

permissioned service

سرویس مجاز

جملات نمونه

the system requires a permissioned access for sensitive data.

سیستم به دسترسی مجاز برای داده‌های حساس نیاز دارد.

only permissioned users can view the confidential documents.

فقط کاربران مجاز می‌توانند اسناد محرمانه را مشاهده کنند.

she was granted permissioned access to the restricted area.

به او دسترسی مجاز به منطقه محدود داده شد.

the application uses a permissioned blockchain for transactions.

این برنامه از یک بلاکچین مجاز برای تراکنش‌ها استفاده می‌کند.

permissioned networks are essential for maintaining security.

شبکه‌های مجاز برای حفظ امنیت ضروری هستند.

we need to establish a permissioned protocol for data sharing.

ما باید یک پروتکل مجاز برای به اشتراک گذاری داده ها ایجاد کنیم.

permissioned access ensures that only authorized personnel can enter.

دسترسی مجاز تضمین می‌کند که فقط پرسنل مجاز می‌توانند وارد شوند.

he works in a permissioned environment where privacy is prioritized.

او در یک محیط مجاز کار می‌کند که حفظ حریم خصوصی در آن اولویت دارد.

the project requires a permissioned setup for collaboration.

این پروژه به یک تنظیمات مجاز برای همکاری نیاز دارد.

in a permissioned system, users must verify their identities.

در یک سیستم مجاز، کاربران باید هویت خود را تأیید کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید