petrifying

[ایالات متحده]/ˈpɛtrɪfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpɛtrɪˌfaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را به حدی بترساند که نتواند حرکت کند؛ کسی را به شدت ترساندن یا شوکه کردن؛ باعث شود که فرد سفت یا ثابت شود

عبارات و ترکیب‌ها

petrifying fear

ترس فلج کننده

petrifying moment

لحظه فلج کننده

petrifying experience

تجربه فلج کننده

petrifying sight

صحنه فلج کننده

petrifying scream

جیغ فلج کننده

petrifying story

داستان فلج کننده

petrifying chill

سرمازدگی فلج کننده

petrifying reality

واقعیت فلج کننده

petrifying thought

فکر فلج کننده

petrifying nightmare

شب بد فلج کننده

جملات نمونه

that horror movie was absolutely petrifying.

آن فیلم ترسناک به طور کامل وحشتناک بود.

she had a petrifying fear of heights.

او ترس وحشتناکی از ارتفاعات داشت.

the thought of public speaking can be petrifying for many.

فکر صحبت کردن در جمع می‌تواند برای بسیاری از افراد وحشتناک باشد.

his petrifying stare made everyone uncomfortable.

نگاه وحشتناک او باعث ناراحتی همه شد.

the ghost story was so petrifying that i couldn't sleep.

داستان ارواح به قدری وحشتناک بود که نتوانستم بخوابم.

walking through the abandoned house was a petrifying experience.

قدم گذاشتن در آن خانه متروکه یک تجربه وحشتناک بود.

she found the idea of failing the exam petrifying.

او ایده مردن در امتحان را وحشتناک یافت.

the petrifying sound in the dark made him freeze.

صدای وحشتناک در تاریکی باعث شد او منجمد شود.

his petrifying tales of adventure kept the kids on the edge of their seats.

داستان‌های وحشتناک ماجراجویی او کودکان را در لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

facing the wild animal was a petrifying moment.

مواجهه با حیوان وحشی یک لحظه وحشتناک بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید