pettys

[ایالات متحده]/ˈpeti/
[بریتانیا]/ˈpeti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مقیاس کوچک;
mean;
trivial.

عبارات و ترکیب‌ها

petty behavior

رفتار پیش پا افتاده

petty argument

بحث‌های جزئی

petty issues

مسائل پیش پا افتاده

petty bourgeoisie

طبقه بورژوازی کوچک

petty cash

سهم نقدی

petty bourgeois

بورژوازی کوچک

petty officer

گروتن افسر

جملات نمونه

a maze of petty regulations.

یک هزارتوی قوانین جزئی

a petty faction of people

یک گروه کوچک و بی‌اهمیت از مردم

Such petty behavior is below me.

چنین رفتار سطحی برای من زیر بود.

a kingdom of the petty-bourgeois intelligentsia

پادشاهی روشنفکران خرده بورژوازی

you are hidebound by your petty laws.

شما به قوانین جزئی خود محدود شده‌اید.

the petty divisions of party politics.

تقسیمات جزئی سیاست حزب.

he was titularly a chief petty officer.

او از نظر اسمی افسر درجه یک بود.

a petty contracted idea

ایده متقن کوچک

1.Mavis is a petty featherhead.

1.مَویس یک فرد احمق و بی‌ارزش است.

censorious of petty failings;

سخت‌گیر در مورد کاستی‌های جزئی;

I am above petty intrigue.

من فراتر از دسیسه‌های کوچک هستم.

It was petty of her not to accept the apology.

این از او نپذیرفتن عذرخواهی، رفتار کوچکی بود.

be censorious of petty failings

در مورد کاستی‌های جزئی سخت‌گیر باشید

he bedevilled them with petty practical jokes.

او با شوخی‌های عملی کوچک آن‌ها را آزار می‌داد.

The meeting evolved into a grab bag of petty complaints.

جلسه به مجموعه‌ای از شکایت‌های جزئی تبدیل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید