phratry

[ایالات متحده]/ˈfrætri/
[بریتانیا]/ˈfrætri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک قبیله یا گروهی از قبایل در برخی جوامع قبیله‌ای؛ گروهی از خانواده‌ها یا قبایل مرتبط
Word Forms
جمعphratries

عبارات و ترکیب‌ها

clan phratry

تیره

phratry system

نظام قبیله‌ای

phratry membership

عضویت در قبیله

phratry division

تقسیم قبیله

phratry organization

سازمان قبیله‌ای

phratry alliance

ائتلاف قبیله‌ای

phratry identity

هویت قبیله‌ای

phratry relations

روابط قبیله‌ای

phratry structure

ساختار قبیله‌ای

phratry culture

فرهنگ قبیله‌ای

جملات نمونه

the concept of phratry is essential in understanding tribal societies.

مفهوم طایفه برای درک جوامع قبایلی ضروری است.

in some cultures, a phratry can determine social status.

در برخی فرهنگ‌ها، طایفه می‌تواند وضعیت اجتماعی را تعیین کند.

members of a phratry often share common ancestors.

اعضای یک طایفه اغلب نیاکان مشترک دارند.

each phratry has its own unique traditions and customs.

هر طایفه سنت‌ها و رسوم خاص خود را دارد.

researching phratry dynamics can reveal much about a community.

تحقیق در مورد پویایی طایفه‌ها می‌تواند اطلاعات زیادی در مورد یک جامعه آشکار کند.

in some tribes, marriage within the same phratry is prohibited.

در برخی قبایل، ازدواج با طایفه مشابه ممنوع است.

the phratry plays a crucial role in the social structure.

طایفه نقش مهمی در ساختار اجتماعی ایفا می‌کند.

understanding the phratry system can help anthropologists.

درک سیستم طایفه‌ای می‌تواند به انسان‌شناسان کمک کند.

each phratry often has its own symbols and totems.

هر طایفه اغلب نمادها و تتوهای خاص خود را دارد.

conflicts between phratry groups can lead to larger tribal disputes.

درگیری‌ها بین گروه‌های طایفه‌ای می‌تواند منجر به اختلافات قبیله‌ای بزرگتر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید